(کور خواندید! این پست به هیچ وجه احساسی نیست! و صرفا یک اختلاط خانوادگی است)
فقط چون پدر محترم هر روز از سر کارشان وبلاگ بنده را مرور می نمایند گفتم حرف های دلم را اینجا بنویسم!
به نام خدا
پدر عزیز تر از جان! بی مقدمه شرع می کنم . باور کن تقصیر من نبود...خب هر انسانی در زندگی ضعف هایی دارد و من گیجم!
قبول حرف شما...خنگ هم هستم و شلخته...
حالا گم شده دیگر...آسمان که به زمین نیامده.
باشد می دانم..همان سی لیتر که قرض دادی بس است...(حالا آقای شاهین هم اینجا را می خواند و می داند آن را هم با چه خفتی جلوی همکارانت ازت کش رفتم!)
اما مرامی یک لطفی کن ...و بر سر این فرزند کمترین منت نهاده...و بیا فردا برویم این کارت را بسوزانیم یک دانه نو بگیریم....به خدا خواری پیش این و آن به خاطر دو لیتر بنزین به ادب شدن من نمی ارزد!
از همین راه دور دور و به صورت مجازی دستتان را می بوسم...آن ده تومن را هم خودم می ریزم به حساب فقط رضایت بده یک کارت سوخت نو بگیریم که مردیم در بی بنزینی...
قربان شما.ارادتمند. فرزند حقیر شما -نیما ی حواس پرتِ خنگ!
---
(پی نوشت: ای هم هدیه امروز من به شما:http://www.teachertube.com/viewVideo.php?video_id=128877)
|
+| نوشته شده توسط
نیما دهقانی در دوشنبه 13 مهر1388
|