تبليغاتX
صید قزل آلا در اینترنت - کرمو ها (8)
گویا ترم ز بلبل و اما ز رشک عام/ مهری است بر دهانم و افغانم آرزوست
 کرمو ها (8)
فصل شکار:


یه روز یه آقا خرگوشه افتاد دنبال بچه موشه:

- چرا یک خرگوشی-آن هم آقا- باید بیفتد دنبال یک بچه- آن هم موش؟- تازه معلوم نباشد موشه مذکر است یا مونث؟

موشه پرید تو سوراخ...خرگوشه گفت: آخ!

- چرا وقتی موشه می پرد توی سوراخ خرگوشه باید بگوید اخ؟....احتمالا با پریدن موش داخل سوراخ سرش می خورد به سقف سوراخ  یا دیوار سوراخ یا جایی دیگر و دردش می گیرد...اما باز سوال باقی است که چرا آخش را خرگوشه می گوید؟....شبهه دیگر این است که این موش اینقدر برای خرگوش اهمیت داشته کاز رفتنش تا این حد احساس ناراحتی می کند؟

بیا بیا کارت دارم...من خرگوشی بی آزارم...بیا از خونه تون بیرون..نمی خوای مهمون؟

نمی دانم چرا فکر می کند موش باید اینها را باور کند؟...به هر حال

يواش موشه اومد بيرون ....................... يه نگاهي کرد به مهمون
ديد که گوشاش درازه ..................... دهنش بازه


دید که گوشاش درازه...دهنش بازه! توصیصفات خیلی قابل محاجه نیست و به عقیده بنده داستان را پیش نبرده و صرفا وقت تلف کنی است...اخر باز بودن دهان خرگوش چه اهمیتی دارد؟ گوشش را هم که همه می دانند.....به هر حال این چیزی است که موشه می بیند، قاعدتا همین را قبل از توی سوراخ امدن هم دیده بود..اما این دفعه بیشتر ترسید:
شايد مي خواد بخوردم ...................... يا با خودش ببردم
پس مي رم پيش مامانم ...................... آنجا مي مانم.


توهم توطئه ای که است که مامان موشه از بچه گی با داستان هایش در ذهن موش بچه جا انداخته است...و کاری کرده است از هر خر غریبه ای مثل سگ بترسد حتی اگر خرگوش باشد.ولی به هر حال بچه موش عاقلانه ترین کار را می کند و به دامن مادر پناه می برد کهه او هم دارای محسنات بسیاری است به چشم خواهری:

مامان موشه عاقل بود..زنی باهوش و و کامل بود

این اطلاعاتی است که شعر به ما می دهد..و ناچاریم به صحت آن اعتماد کنیم..چون اگر مامان موشه دارای چنین شرایطی نباشد عملا قصه در همین پیچ تا ابد باقی خواهد ماند و پیشرفتی نخواهد کرد... اصلا از شرایط مامان موشه بودن عاقل بودن...زن بودن و کامل بودن است.

يه نگاهي کرد به مهمون ................... گفت اي بچه جون!
اين خرگوشه ..............                   خيلي خوب و مهربونه
پس برو پيشش سلام کن ................... بيارش خونه

به همین راحتی! موش بدبخت از ترس خودش را خیس کرد..سرش خورد به دیوار...داشت سکته می کرد...مامان خرگوش با یه جمله همه چیو تموم کرد...
و اما سوال!
یک)مامان موشه اصلا خرگوشه را از کجا می شناخت که با یک نظر فهمید که اولا او مهمون است...دوما خیلی خوب است..سوما خیلی مهربون است؟
دو) چرا بلافاصله دستور داد اورا بیاور خونه؟
سه) پدر موشه کجاست؟

برداشت ها:
مادر موشه حتما عاقل و کامل بوده...چون از وجناتش پیداست و موش را به سلام کردن به میهمان توصیه می کند.لذا این احتمال وجود دارد در تشخیص مهمان و مهربان بودن خرگوش اشتباه تکرده باشد.
دو حالت برای دستور پایانی می شود پیش بینی کرد: یکی اینکه مامانه دستش بند بوده و داشته ظرف می شسته می خواسته بچه موشه رو از سرش وا کنه...گفته: اره آره این مهمونه برو باهاش بازی کن...
حالت دیگر اینکه: اصلا از اول قرار و مدارهایش را با خرگوشه گذاشته بوده و اشنا بوده اند و باقی ماجرا...
اما حالت اول خیلی محتمل نیست چون: چرا گفت خرگوش را بیاور داخل خانه؟ خب می گفت بروید توی کوچه ای دشتی جایی بازی کنید...ها؟
بعدش هم اصلا موشه یک طفل بیشتر نبوده.اما خرگوشه یک آقا بوده و سن و سال دار....پس نمی تواند صرفاً برای بازی با بچه موش امده باشد...

نتیجه گیری:

اول سلام کنید.
مهمان حبیب خداست.
کبوتر با کبوتر...باز با غاز .
بهشت زیر دمب مادران است(ددر مورد موش ها)
احترام به حرف والدین.
و ...
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 18 تیر1388  |
 
 
بالا