چند وقتی است جمعه شب ها حدود ساعت یازده و نیم به بعد، سیل عظیم اس ام اس ها عاری از کوچک ترین خلاقیتی امان گوشی هایمان را می برد...تا جایی که یک وقت هایی ترجیح می دهی دوروز اول هفته موبایلت را خاموش کنی.
بحث بحث سلیقه ی عمومی، فرار از فرصت های صاف و صوف برای فکر کردن، ایجاد انگیزه های ریز ریز برای ضدیت، و استمرار عقیده حاکم بر اصحاب بالا دستی رسانه ایست، که نمی شود گفت رسالتش چیزی جز ا فرم دادن(و گاه دفرماسیون ) سلیقه، عقیده، و باورهای اجتماعی و فردی است.
سریال حضرت یوسف، یا همان یوزارسیو خودمان را می گویم.
من فیلسماز نیستم که بخواهم از دکوپاژ و شات های نا مناسب و گریم و اینها شکایت کنم،شارع نیستم که بخواهم نحوه ی تحقیق و نحوه ی نمایش حوادث تاریخی و مذهبی و وفاداری به نص قرآنی داستان را زیر سوال ببرم... اما در مقام نیمچه نویسندگی خود حق دارم به نحوه ی دیالوگ نویسی و سیر ضعیف داستان و غیره و نیز اعتراض کنم که آن هم خیلی حالش را ندارم!...
اما بحث دیگر بحث این است که به عنوان یک ایرانی- نیز به عنوان یک مسلمان و اصلا به عنوان یک یکتا پرست، وقتی می بینم در مملکت اسلامی این طور با پیامبر خدا شوخی می شود، و ملت طناز ما به هر حربه ای شده زورشان جمع می کنند در شست هایشان تا جمعه شب بعد از دیدن سریال یک سری ناسزا و روابط مشابه بتراشند بین یوسف پیامبر و اعوان و انصارش با مقامات کشوری هر چه سر دلشان گیر کرده است از قبض برق بگیر تا قیمت بنزین و تصمیمات فراکسیون فرهنگی مجلس و...، دق دلی اش را خالی کنند توی پیامک هایشان و گوشت شود به تن برو بچه های همراه اول و غیره.(کل اینها جمله پایه بود ها!)...خلاصه...ناراحت می شوم...
نه بهتر بگویم می سوزد یکی دو جایم. که این طور نشسته ایم و به عینه می بینم در فراغت از رنگ سبز ون های عزیز، این طور باور های دینی مردم را به خاک و خون که چه عرض کنم..همان به خاک و خون کشیده می شود.
دوستان- برادران- آقایان...از ما که گذشت...اما حس می کنم صدا و سیمای ما و به طور کل عقیده حاکم بر بیشتر سیستم های رسانه ای و گاه حکومتی به سمتی می رود که هر ارگان دولتی که کوچکترین امکانی در جهت بر قراری ارتباط با مردم را دارد، به دلیل ضعف در شناسایی ذهنیت مخاطب، و نیز بعضا ضعف در مدیریت فکری پروژه، تبدیل می شود به یک کارخانه دشمن سازی.
پیشنهاد من این است به جای اینکه شروع کنیم به خط کشی ها و دسته بندی ها، به جای اینکه فعلا به این سوال مهم فکر کنیم که مشکل مردم با مذهب است اینجا یا با سیاست..(در شبیه سازی های سیاسیون به اشخاص سریال )...فکر کنیم چه طور می شود هر دوی این مواضع را از خطر خارج شدن از جرگه ی خودی ها حفظ کرد. نع؟
|
+| نوشته شده توسط
نیما دهقانی در جمعه 28 فروردین1388
|