گویا ترم ز بلبل و اما ز رشک عام/ مهری است بر دهانم و افغانم آرزوست
درباره وبلاگ
من آن مرغم که گویا یک زمانی او ملک بوده و در باغی سکونت کرده و حالا به جرم یک نفر اینجا درون یک خراب آباد بی پیکر گرفتار است و آن هم از قضا از روی حرف یک زن خودسر که آدم-جدمان-را می زندگول و خلاصه داستانی اینچنین بغرنج و پیچیده! خلاصه تر بگویم آدمی هستم که گویا مرغ بوده ام و شغلم گوییا بوده است ولگردی میان حورریان و رودهای شربت و غیره!و اینک در زمین می چرخم و بسیار شادابم از این وضعی که داریم و از این اوضاع باحالی که در اطرافمان جاری است این ایام!