تبليغاتX
صید قزل آلا در اینترنت
گویا ترم ز بلبل و اما ز رشک عام/ مهری است بر دهانم و افغانم آرزوست
 کرموها15
1)

تا کی از باده و از میکده می پرهیزی؟       تا به کی در نظر خار و خسان؛ نا چیزی؟

خیز...این پیله بدر...وقت غنیمت بشمار      گاه آن است به خود آیی و کرمی ریزی

--

2)

شبی زیبا و خواب دلبری سبز     ولی تعبیرش اجباراً تری سبز(؟!)

زبان سرخ ما و باد پاییز....        من و این کرم بی تاب و سری سبز


--

پ ن: در پی استعلام دوستان...ما پرسیدیم...کاشف به عمل امد چلچراغ در نمایشگاه مطبوعات غرفه دارد.

ما نیز فردا بعد از ظهر(4-6)اینطورا  آنجا خواهیم بود.

در ضمن یک سایت جالب:

http://tehraner.com/

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 29 مهر1388  |
 0
 

 

بر گرده ی ما جای لگد بسیار است     تو زنده بمان-فقط- جسد بسیار است

ما ارزش افزوده نداریم-کمیم              ما صفر کنارمان عدد بسیار است...

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 16 مهر1388  |
 کمی هم آشقانه...

گفتیم" خلاصه"!...شرح مشروح آمد

گفتیم مسیح!... همسر نوح آمد!

هی گفت: که" لن تران" و گفتم " ارنی"

"تو" آن شتری که از دل کوه آمد؟


*


خانوم! بیاحبس ابد را کم کن.

یک جور جدید بنده را آدم کن

از رشوه و اینها خبری نیست بیا....

این بار به قید بوسه آزادم کن


*


خیاط نگاه تو به من نارو زد

از کوک شُل اش دهان من... می سوزد

سوزن-نخ چشم و ابروانت؛ زیگزاگ

چشمان مرا به صورتت می دوزد


*


دیشب نماز دو چشمت قضا شد و...

من ماندم و خیال تو و سوء هاضمه...

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 27 مرداد1388  |
 بابی ساندز!


«با توم»!  من از شما همی می ترسم!

بی توم من از شما ...کمی می ترسم!

ترسیدن من دست خودم نیست دگر...

از میز و هویج ...از «آدمی» می ترسم




---پاورقی:

http://www.rismoon.com/moeenworddetail-4494-fa.html

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 19 مرداد1388  |
 مد

با گاز ز مردمان تفقد شده است

تابوت وسیله ی تردد شده است

هر روز فشن ؛ ونک- بهشت ِ زهرا...

چندی است که این ورا کفن مد شده است
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 13 مرداد1388  |
 کرموها (10)


از اول راه...تفرقه! : «ای» بی «سی» ست!   (a-b-c)

این ویژگی زبان «این گی لی سیست» !

«بهرام! که گور می گرفتی همه عمر»* (!؟)

دیدی که همش زیر سر «بی بی سی» ست؟

 

 

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 22 تیر1388  |
 کرموها (6)
 

 

 

 

دانکشده علوم پزشکی میناسوتا-۷ اکتبر ۲۰۰۸:

"علم روانشناسی وحوش ثابت کرده است روباه ها هیچ علاقه ای به پنیر ندارند ."

لذا بر ما مشخص نیست آن روباه چرا زاغکی که قالب پنیری دیده بود را گول زد؟

آیا صرفاْ کرم داشت؟...

 

 

پ.ن:

روبهی قالب پنیری داشت              برد و آن را درون دشتی کاشت  

زاغ طفلک که کار او را دید             جست و از روبهک چنین پرسید:

 گر نمی خوردی اش بگو که چرا؟          آن قدر گول می زدی تو مرا؟

نیش روبه گشوده شد به دو ور     گفت :می خوای درش بیار  و ببر!

عالمی می گذشت از انجا گفت:     به چه جالب و به چه زیبا گفت:

روبهان گرچه رند و حیله گرند           گاهی اما مریض و خیره سرند...

مثل باقی که نیست آن روباه            «روبه کرمکی» است آن روباه!

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 12 تیر1388  |
 آسمان هم سبز می گردد دمی...

 

گفت  یک شب «سورمه ای» با «سبز» :هی!

حرف سربسته زدن گو تا به کی؟    

تا به کی در قامت برگ و درخت

طرح این ایدئولوژی های سخت؟

رنگی  ار تو.. تا به کی پنهان شدن؟

تا کی اندر دشت و در دامان شدن؟  

تا به کی در ساقه ها در برگ ها

در کلروفیل و  در گلبرگ ها...

تا به کی تز دادن و قول سخیف؟

تا به کی روشنگری های خفیف

چند خواهی در چمن ها گم شوی

تا کجا خواهی گم از مردم شوی

رنگ باید توی چشم آید...زیاد

نی که چون برگش رود با باد یاد..

 تا به کی سبزینه بازی تا کجا؟

چشم آدم ها کجا...این ها کجا؟

سبز لبخندی زد و چیزی نگفت

سورمه ای می گفت و او هم می شنفت

رنگ باید رنگ بر دل ها زند

دم ز رتق و فتق مشکل ها زند

با فتو سنتز  ؟! محال است این خیال

درد مردم را چشیدی تا به حال؟:

من اگر جای تو بودم یک زمان

می شدم زرد از خجالت بی گمان

دست اخر سبز گفتا ...تو که ای؟

خود بگو آخر چه داری سورمه ای؟

سورمه ای خندید و بر منبر نشست

گفت ردی دارد از من هر چه هست

من همان رنگم که در شب هاستم

نی فقط  اینجا که من هر جاستم

جملگی عالم به زیر رنگ ماست

وقت شب، غالبترین رنگ هاست

همدم بی خانمان هایم به شب

هم نشین با بی کسان جان به لب

تا سحر سقف فقیرانم سپس

سرپناه بی پناهانم و بس

هر کسی از ظن خود شد یار من

بهر مردم داری بسیار من

رنگ من از درد مردم دور نیست

آنچه در من شد نهان در نور نیست

من حدیث قلب مردم می کنم

غصه شان را درخودم گم می کنم

یاد دارد هر که اهنگ مرا  ...

 می شناسد بی گمان رنگ مرا

 

سرخ لبخندی نمادین زد به او...                            

 سورمه ای جان اصل مطلب را بگو!

من شنیدم هر چه را گفتید نیک

لب مطلب را نفهمیدم ولیک

سبز ، رنگی ساده و بی ادعاست

وسعت  طاق فلک دست شماست

(می شود کیف یتیمان با تو کوک

تازه هستی رنگ آرم فیس بوک!)

باشد اما منطقی شو یک کمی...

آسمان هم سبز می گردد دمی

"گنبد سبز فلک دیدم و داس ماه نو"

این هم از حافظ...سخن کم کن... برو...

سبز لبخندی زد و گفتش چرا

می برید این بحث را تا قهقرا؟

 هر چه را گفتی پذیرفتم ولی،

حرف آخر را بگو بی مَعطلی

 

سورمه ای هم گفت با آن دو چنین

نفرتی دارم به شدت من از این

مشکلم با رنگ این سبزینه است

در دلم از او هزاران کینه است

آخر او که این همه هر جا کم است

پس چرا بالای رنگ پرچم است؟

در حضور این همه رنگ بدیع؟

شر خود کم کن ز جمع ما سریع


 

چون سفید از سوی دیگر می شنید ...

حرف های این دورا، فوراً دوید....

در میان رنگ ها من اصلحم

هم میانم هم سرم من هم تهم..                         

مسخره ،شوخی، به جد یا واقعی

هر چه گفتی را شنیدم سورمه ای

عمر ما صرف نزاع گردید و بحث

فکمان در بحث ها پوسید و بحث...

بحث اینکه من کجایم تو کجا

من سرم از تو ...سری از من تو یا....

هشتمان گیر نه و نه  گیر هشت

خسته ایم از آنچه که بر ما گذشت

رویمان کم کم- به زودی، می رود

رنگمان رو به کبودی می رود

بینمان دعواست از روز ازل

"او نظر کرده است یا من مبتذل؟"

تفرقه در بینمان انداختند

رنگ هایی از دو رنگی ساختند

در میان بحث ها و جنگ ها

رنگ هامان شد دروغی، شد ریا

گرده هامان خم شد ازباری گران

بار رغت بار از ما بهتران

رنگ بی رنگی نشان دادندمان

ننگ شد همرنگ و خویشاوندمان

جمله جمله هر زبان را دوختند

آتشی سرد از درون افروختند

بر دل ما مهر خاموشی زدند

تا نیابند از وفاق ما گزند

برگ ها ی کوچک سبز درخت

می شود کم کم درختی سفت و سخت

گر درختان نزد یکیدیگر روند

جنگلی خواهد شد ار با هم شوند

خردلی که تا کنون خوابیده بود

تا به حال این بحث را نشنیده بود...

بی رمغ ناگه ز خوابش جست گفت

ناشود دیگر در این هنگامه خفت

از سکوت خود چنین رنگین شدم

زرد بودم آن اوایل، این شدم

فلسفه کردی سر هم با کلام...

سبز باید باشد انجا والسلام!

من نمی دانم که منطق چیست یا

هست برهانم غنی یا نیست یا...

رک بگویم  من چنین فهمیده ام

طبق آنچیزی که   زیننان دیده ام

 گیرم او آخر بود تو اولی

 چیزی از اینها نمی فهمم، ولی...

گرچه سبز از رنگ های آخرست...

      دست کم از قهوه ای که بهترست!         

 

 

 

 (نسخه ی کامل این مثنوی را در چلچراغ این شماره بخوانید)

 

 

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 18 خرداد1388  |
 وای وای وای...کاندیدای من کوش؟

یا..

واسه کشور شما،واسه کشور شما...

 کاندیدا ها اومدن!

(مطبوع در هفته نامه چلچراغ- این هفته- صفحه لاک پشت ها هم...)

 

تلویزیونی را تصور کنید! برنامه خانواده پخش می شود. سر ظهر است. می شود قسم خورد جز کبری خانوم و آقا جمال، این برنامه هیچ بیننده ی دیگری ندارد.

کبری خانوم با تلاش فراوان شماره برنامه را گرفته تا با مشاور خانواده صحبت کند.

 

مجری: الو روی خط هستید.خودتونو معرفی کنید و بگید از کجا تماس می گیرید

کبری خانوم: سلام من کبری خانوم هستم، از راه دور زنگ می زنم، خواستم تشکر کنم از برنامه خیلی خوبتون، و دست اندرکاران برنامه خیلی خوبتون.....و از اینکه به من-

مجری: خب...مشکلتون رو بفرمایید

کبری خانوم: والا خانوم دکتر، این شوهر من دوروزه پاشده رفته می خواد اسمشو بنویسه کاندیدا شه...

خانم دکتر: کجا؟

کبری خانوم: ریاست جمهوری

مجری: این مقوله شوخی بردار نیست خانوم، نمی شه آنتن ملی رو اختصاص داد بهش..خواهش می کنم قطع کنید.

کبری خانوم: نه جان هشت تا بچه هام جدی می گم...سه چار روز پیش تا حالا رفته وایساده رو یخچال داره نطق انتخاباتی می کنه...جو گیر شده...شما یه راهی پیش پامون بذارین مرگ بچه هاتون

خانم دکتر: چند وقته اینجوریه؟

کبری خانوم: راستش بعد از کودتای 28 مرداد اینجوری  شد، ولی یه دو هفته ای می شه مشکلش عود کرده، تا اون موقع فقط بیانیه صادر می کرد، الان می خواد وارد میدون بشه....توروجون بچه هات کمک!

خانم دکتر: می شه بیشتر توضیح بدین دقیقا چی کار می کنه؟

کبری خانوم: راستش قاطی کرده، چون نمی دونست به کی رای بده، تصمیم گرفت خودش پا پیش بذاره،...اوایل راه می رفت می گفت: وای وای وای کاندیدای من کوش، حالا می گه من می خوام مردم و نجات بدم

مجری: زبونم لال...گوش شیطون کر....مردم و از چی نجات بده، مگه ما مشکلی داریم؟ می خواین به چند اگهی بازرگانی توجه کنیم؟

کبری خانوم: نه خانوم اگهی به چه کارمون می اد ؟ خودشم نمی دونه والا...فقط می گه می خوام نجات بدم...

خانم دکتر: خب ازش بپرسین چه طوری؟

کبری خانوم: نیستش...رفته بین همساده ها آلو برقون پخش کنه، گلاب به روتون.

خانم دکتر: پس همسایه هاتون ازش حمایت می کنن

کبری خانوم: اوئه چه جور!  کاری که آلو برقون می کنه با معده آدم، سیب زمینی نمی کنه با هوش و حواس. از روزی که آلوشون می ده، همین جور دارن زیاد می شن، الان دویست سیصد نفری شدن

خانم دکتر:جدی می گین؟ خب به نظر من الان از خیلی کاندیداهای دیگه جلوترن...چرا کمکش نمی کنی..همیشه پشت مرد های موفق زن های بزرگ بودن.

کبری خانوم: راس می گی خانم دکتر؟! واقعا می شه؟ آره به خدا...همه همساده ها پشتشن، همه صورتشون رو سیاه کردن، به خودشون نخ سیاه می بندن،نوشابه سیاه می خورن، زیر چشماشون اغلب سیاهه، اونایی ام که سیاه نیست باباها گلو بچه هه رو فشار می دن حسابی کبود شه، بچه هاشونم آلبوم عکساشونو می آرن اینجا با زغال دک و صورت همه رو سیاه می کنن دور هم به نفعش شعار می دن.

خانم دکتر: حالا شعار همسرتون چی هست؟

کبری خانوم: استقلال سرور پرسپولیسه!

خانم دکتر: همین؟خب اینجوری که نمی شه...بهش بگین باید یه شعار منطقی داشته باشه...

کبری خانوم: مثلا چی؟

خانم دکتر: مثلا...ام م..«.بوی جوی مولیان آید همی»...یا...«آمده ام که سر برم!»....یا ...«همه با هم..برای من»...یا « می سازمت وطن»ی چیزی

کبری خانوم: البته یه شعار دیگه ام داره

خانم دکتر: چیه؟

کبری خانوم:گلاب به روتون-  شیر سماور،اگزوز خاور،تو روح  داور!

مجری: کبری خانوم...اینا شعار هست ولی مال انتخابات نیست....باید شعارش سیاسی باشه...باید هوای تازه رو یاداوری کنه...باید تغییر رو زنده کنه...باید مردم رو متحد کنه

کبری خانوم: این خوبه: هوای تازه...تو روح داور؟

خانم دکتر: ای بابا....اصلا بگین خودش بیاد حرف بزنه...اونجوری بهتر می شه راهنماییش کرد...

کبری خانوم: چش! واستین الان صداش می کنم (صدای فریاد های کبری خانوم که توی کوچه آقاجمال را صدا می کند، شنیده می شود)

جمال آقا: (نفس نفس زنان)سلام خانوم دکتر..ببخشید دیر شد، فرامرز بچه اصغر آقا اینا آلو رو با هسته خورده بود، دیگه معطل اون شدیم، راستی با تشکر از برنامه خوبتون و دست اندرکاران برنامه خوبتون..ما همیشه برنامه خوبتون رو...

خانم دکتر: آقا جمال باید یه شعار واسه خودت بسازی...الان موقعیت خوبی داری...باید استفاده کنی.

جمال آقا: دارم یه شعر جدید می سازم...خودم گفتم

مجری: می شه بخونین لطفاً

جمال آقا: می گه...یار دبیرستانی من...با منو همراه منی...

خانم دکتر: نه این که تکراریه...

جمال آقا: این فرق داره ها، اون دبستانیه، این دبیرستان! پیش دانشگاهی هم می شه البته، تازه دادم واسه ام کلیپ هم بسازن...

خانم دکتر: جداً؟ کی؟

جمال آقا: همون آقائه هه که می گه گیتارو با خودت نبر....قرار شده واسه ام اهنگ بخونه...میخواین بذارمش براتون؟

خانم دکتر: بعله لطف می کنین

جمال آقا: به کی تقدیمش می کنین؟

خانم دکتر: به نامزدم در تورنتو....حمید عزیزم...که از راه دور...می بینمش!

جمال آقا: بعله..حمید جان..با هم می شنویم کلیپ زیبای انتخاباتی رو که بی مناسبت با این ایام نیست...و چقدر شاعر، در آن زمان زیبا این ترجیع بند رو سروده.

(لطفاً برای رسیدن به طم کلیپ، خودتان روی میزی –چیزی ضرب بگیرید و با آهنگ اصلی همراهی کنید!پیشنها می شود در گوگل این موسیقی فولکلور را سرچ و نیوش نمایید بعدش)

واسه کشور شما/واسه کشور شما.....کاندیدا ها اومدن
همشون با وعده ها....دسته بدسته اومدن
اون یکی شاه پسره... از سر بازار اومده
این یکی افسره و با صدتا سرباز اومده
(گروه کر) شما بگین(آخ آخ) شما بگین
توی این کاندیدا ها....کی میشه رئیس ایشالا؟(2بار)
یکیشون تاجره و یکی دیگشون حجره داره
این یکی در خونه بازه، همیشه سفره داره

یکیشون حرفای گنده می زنه...عجیب غریب

یکشون مقتصده،خوب وهنرمند و نجیب
یکیشون دورش شلوغ، هزارتایی بنده داره
اینیکی وزیر بوده و اقبال تابنده داره
یکیشون خیلی خوبه/یکیشون خیلی خوبه
همگی بگین ماشالا(2بار)
خدا قسمت بکنه/خدا قسمت بکنه
برای شما ایشالا .....(جمعیت)ایشالا

...
رئیس ما باید شازده باشه/ عاشقونه دلو باخته باشه
واسه کشور دلنازک ما دو سه میلیاردی اندوخته باشه
یکیشون دکتره و یکی دیگشون مهندسه
این یکی استاده تو جبر و حساب و هندسه
یکیشون تو کار ساختمونه و خرابکاری
یکیشون از راه دور فردا قراره برسه
یکیشون خیلی خوبه/ یکیشون خیلی خوبه
همگی بگین ماشالا(2بار)
خدا قسمت بکنه/خدا قسمت بکنه
برای شما ایشالا     (جمعیت) :ایشالا

خانم دکتر: به هر حال، شما مشکلتون خیلی حاده،سه چارتایی قرص براتون می نویسم، سعی کنید غیر از اینا ، هر چی قرص دم دستتون رسید بخورین. شاید فرجی شد.

جمال آقا: یعنی منظورتون اینه دیگه امیدی نیست؟

خانم دکتر: چه عرض کنم، آدمی که تو این شرایط، با دیدن این اوضاع دلش واسه خودش نمی سوزه و می آد کاندیدا می شه، چه انتظاری می ره دلش واسه مردم بسوزه؟! به هر حال لطفا شما یکی دست از کار سیاسی بردارید، هستند کسانی که صلاحیت اصلاح امور رو داشته باشند. راستی، تو این شعره شما کدومشون بودین؟

جمال آقا: همونی که خیلی خوبه دیگه!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 4 خرداد1388  |
 شنیدم...

 

(مطبوع در هفته نامه چلچراغ هفته پیش- صفحه ی "لاک ژشت ها هم..." )

 

شنیدم که در مصر آهنگری ...        لگد زد به آهنگر دیگری

و آهنگر دیگر از درد مرد...         نه مثل زنان مثل یک مرد مرد

و آهنگران جمله گرد آمدند...      و در باب این قصه گپ ها زدند

یکی زان میان گفت باید که او     به چاهی معمق بگردد فرو

و آهنگر دیگری گفت که            نشاید گنه ساده زو سفت که

دگر گفت باید که دارش زنیم       نه یک مرتبه بل دوبارش زنیم

خلاصه یکی گفت و آن یک شنید   یکی کوک می زد دگر می برید

و آهنگران بحث کردند و-مکث-     میان فلاش و رپرتاژ و عکس...

هیاهو به  ظاهر به آخر رسید       که پشمک فروش یمن سر رسید

به مجمع در آمد چو شیر دژم       که وصفش ندانم که من چون کنم

گشوده دهان را صدا پشت سر..   نهاده و غران و سینه سپر

و آهنگر مصری از جا پرید      و انگشت حیرت به لب بر گزید

و اندامش از ترس لرزید... زید      به شدت بلرزید چون بید...بید

خدایا که است او چنین شاکی است؟   ز مصر است او، یا خدایا کی است؟

مبادا که پور همآنهنگر است؟       و یآهنگر از خطه ای دیگر است؟

روان شد به سمت ظنین حقیر     همه در کف هیئت نره شیر

و پشمک فروش یمن یک لگد     به یک جای آهنگر مصر زد

و آهنگر مصر از درد مرد     نه مثل زنان مثل یک مرد مرد

و آهنگران جمله گرد آمدند      ودر باب این قصه گپ ها زدند

ولی کس ندانست قصه چه بود   و پشمک فروش مهاجم که بود؟

چنین شد که پشمک فروش یمن   بشد نقل مجلس به هر انجمن

از آن پس به هر محفل و منبری    به جز او نشد صحبت دیگری

تو هم گر طرب خواهی و نام و نوش

چنان کن که بنمود پشمک فروش

 

 

گفتگوی جدی جدی خانم گوجه فرنگی با آقای سیب زمینی را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 26 اردیبهشت1388  |
 
 
 
بالا