تبليغاتX
صید قزل آلا در اینترنت
گویا ترم ز بلبل و اما ز رشک عام/ مهری است بر دهانم و افغانم آرزوست
 تست روانشناسی: در حمام ابتدا كجايتان را مي‌شوييد؟
این سوال جدی است- ابتدا خوب فکر کنید!




من خودم پس از هشت بار مانور حمام کردن به این نتیجه رسیدم اول سرم را می شویم!



|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 5 دی1388  |
 محرم

 

گر که باتوم تو را می دید شمر بی پـــــدر!          بی شک او هم لیتنا کنا معک می داد سر

شد محرم اشک ما خشکیده یاران الغیاث          ای بـــــــــرادر گاز اشک آور بــزن مانده اگر!




|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 2 دی1388  |
 
بار دیگر شهری که دوست می داشتم...می دارم.یزد
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 28 آذر1388  |
 گاز خر دل!

هر آنچه که می کشیم از محبوب است

از جور حبیب حالمان آشوب است

او دولتمان گرفت و حرفی نزدیم

آشوب به وقت کودتا ها خوب است

+

از قلب نگار تا ببارد باتوم

سرکوب خوش است...مردگی مطلوب است


(دندان نگاه یار تیز است لذا...)

یک عالمه اشک!    

                                       =>   گاز آن مرغوب  است!چ



---

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 20 آذر1388  |
 اگهی بازرگانی!-
دوره آموزشی  پرورش بدن - بازیگری

زیر نظر علیرضا کیمنش

در صورت تمایل برای شرکت در کلاس ها. بدر ذیل کامنت بگذارید. اخبار بعدی متعاقبا به اطلاع خواهد رسید.

 

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 19 آذر1388  |
 کرموها17
13+3 آذر

عده ای به ما نوشته اند چرا راجع به 15+1 آذر خبر ننوشته اید؟
مگر من خبرگزاری ام دوست من...اولا
و دوما مگر این همه در تلیوزیون گفتند شما به گوشتان نرفت؟
عجب ها....باشد خودتان خواستید! فقط پیشاپیش برای در جریان قرار گرفتن..مرامنامه زیر را خوانده روی یک کاغذی چیزی یک مربع بکشید تویش تیک بزنید...و روی این کلیک کنید:

من کرم دارم و می خواهم بدانم حقیقتا در 16 آذر امسال چه گذشت؟من به اخبار رسانه ملی که گفت هیچ تظاهراتی صورت نگرفته و هیچ سبز لجنی پوشی در خیابان و دانشگاه بوده اعتماد ندارمو بدنبال یک خبرگزاری بی طرف می گردم که حقیقت را بگوید و دنبال منافع شخصی خود و امپریالیسم نباشد.  من تاکید می کنم کرم از خودم است و در حضور خانواده ادب را رعایت کنم و نیز فاش می گویم  مسئولیت کلیه عواقب بعدی این کلیک بر عهده خود کرمویم می باشد.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 16 آذر1388  |
 مبارک
بدین وسیله اکتساب رتبه ی اول نمایشنامه نویسی در جشنوراه عروسکی دانشجویان را به خود و خانواده ی خود و خوانندگان وبلاگ خود تبریک می گوییم!


برای دانلود فایل نمایشنامه می توانید روی لینک زیر کلیک کنید.



|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 16 آذر1388  |
 
محبوبه حقیقی...آزاد شد.




/////

--آزادی...به هیبت دوشیزه ای می ماند...

با ردای صورتی..

شال سفید و دمپایی های ابری

..

بی صدا می آید...بی صدا می رود...

حقیقت محجوبی است ...باکره دختری،عجول با صورتی سرخ از سیلی- سهم موعود هر روزه اش.

..

حرف که می زند لولای در تمام درهای اهنی می قیژد...

اشک که می ریزد...تمام مین های جامانده در مناطق جنگی خنثی می شود...

حبس که می شود....مین ها لای لولاها می لولند و لالایی محزونی تلاوت می کنند :...لااله الا انت..

                                                                                                       الغوث الغوث الغوث...

                                                                                                      خلصنا من النار یا رب...


نوعروسی است آزادی...

وقتی به حجله می رود باید اشک ریخت...یا باز که می آید....کل کشید؟


----

این است که مرددم بگویم..

حقیقت محجوب...محبوبه حقیقی دوست داشتنی آزادی ات مبارک...

/یا نه؟

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 13 آذر1388  |
 





{{{تئاتر عروسکی "مورد مشکوک بز زنگوله پا"

کارگردان: شکوفه طاهری-

نویسنده: نیما دهقانی

چهارشنبه-11 آذر- سالن انتظامی خانه هنرمندان در دو سانس 3 و 5 ..}}}.    خوشحال می شود پذیرای شما دوستان دنای مجازی باشد در یازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر عروسکی دانشجویان. خلاصه که اینطوری!



|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در یکشنبه 8 آذر1388  |
 تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون... نک کش کشانت می برند انا الیه راجعوه
دقت کرده اید آقای عزارئیل اخیرا به اهالی هنر و فرهنگ علاقه مند شده؟

اول پرویز مشکاتیان را برد، بعد مسعود رسام، بعد آقای سحابی، بعد نیکو خردمند، بعد هم گیر داد به بهروز بقایی، و معلوم نیست کی نوبت حمیرا می شود!

به هر ترتیب طی یک نتیجه گیری استنتاجی نتیجه چنین حاصل می شود:

عزرائیل سراغ هنرمند ها می رود، سراغ آقای کردان هم رفت، نتیجه: کردان هنرمند بود.

درگذشت زود هنگام این هنرمند بزرگ و پیشکسوت را به جامعه فرهنگدوست ایران تسلیت عرض می نمایم.

Free Image Hosting by Photolava


( جدی: پریشب خواب آقای کردان رو دیدم،(اینکه چرا میان همه سوژه و آدم خواب ایشان را دیدم جای تعجب ماورایی دارد) با لباس شیک و مرتب و تر و تمیز مشغول صحبت بودند، هی دنبال فرصتی بودم یک چیزی اشتباهی بگوید و بزنم زیر خنده و سوژه کنم و یک تکه ای بندازم ولی بنده خدا دلم را بدست اورد از خوب بود، دیروز که شنیدم که فوت کرده خیلی ناراحت شدم و به شدت عذاب وجدان گرفتم از این همه دری وری که پشتش گفتم و نوشتم و خواندم...یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا...اخی...خلاصه که ایشالا خدایش بیامرزاد..شما هم اگه دستو دلتون رفت یگک فاتحه بفرستید، طفلک انقدر زجرش دادن به این روز افتاد...)

من فقط نمی دونم فقط کردان زبون بسته  اهل هنر بود آقای عزرائیل؟باور کنید هنرمندای زیادی وجود دارند ها...کافیه با چشم دل نگاه کنی!

بیت: بهرام که گور می گرفتش همه عمر    دیدی که چگونه گور کردان گرفت؟

---

پ ن: شعر پایین تقدیم  شد به رفیقش که یک ذره تپل بود...مشاور بود اگر چه عقل کل بود-مرد هفتصد میلیون دلاری)

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 2 آذر1388  |
 نون


هر چند کرده اند مارا- هدایت(2)- نمی شویییییییییییییییییییم
با اینکه می شویم...-راحت- نمـــــــــــــــــــــــــــــــــی شویم

ما نقطه های موازیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...واز! واز ِ واز.
با زور زاویه ها هم خط نمی شویم--------------------------------
یک سو جنین جهآن(2) سو جناب جبر.........................
هم غسل تعمیدمان نموووووووووده و هم ختنه می شویم
13
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 26 آبان1388  |
 دو مطلب جالب
یک) سیاسی:

خدارو شکر مشکل این شلوغی های اخیر هم حل شد. چرا زودتر به فکر خودشون نرسیده بود؟!

http://www.bia2khabar.com/fa/pages.php?cat=1&newsid=3737

آقا دستت درد نکنه

دو) تبلیغ یک باشگاه ورزشی:

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 22 آبان1388  |
 وقتی عزرائیل انتلکتوال می شود...



پزشک بهروز بقایی از مردم و علاقمندان به این هنرمند خواست برایش دعا کنند
بهروز بقایی دچار حمله مغزی شد و حال مساعدی ندارد

- بهروز بقایی بازیگر و کارگردان صاحب نام سینما ، تئاتر و تلویزیون قبل از حضور در اجرای نمایش هاملت با سالاد فصل دچار عارضه قلبی شد و در بیمارستان بستری شد .

پزشک معالج بهروز بقایی وضعیت جسمی این بازیگر باسابقه سینما، تئاتر و تلویزیون را نامساعد دانست و از مردم خواست برای بهبودی او دعا کنند. دکتر عبدالرضا طبسی پزشک معالج بهروز بقایی درباره وضعیت جسمی این هنرمند سینما، تئاتر و تلویزیون گفت: از ساعت 21:30 یکشنبه 17 آبان‌ماه که آقای بقایی به بیمارستان جم منتقل شد، اقدام‌های پزشکی لازم انجام شده و درمان دارویی در حال انجام است، ولی وضعیت جسمی ایشان مناسب نیست.

---

پ ن 1: والا من کپی پیست کردم..قلبی یا مغزیشو نمی دونم.

پ . ن 2: با توجه به کامنت های این پست تصمیم گرفتم خودمون رو به یک بازی وبلاگی دعوت کنم:

لیست 7 تا چیزی که از خدا می خواین...

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 19 آبان1388  |
 دو پیشنهاد
یک)

در فرهنگسرای نیاوران. ستاره امینیان، نمایش طنز " ای وای های" را روی صحنه دارد.

یک نمایش با تکنیک سایه(عروسکی) با طنز فوق العاده قوی و شعرهایی که از خنده روده برتان خواهد کرد.

پیشنهاد می کنم از دستش ندید. هر روز جز شنبه ها ساعت 6. روز دو شنبه هم بچه های چلچراغ به تماشای آن خواهند رفت...

دو)

رومولوس کبیر...با اینکه روزهای پایانی اش را سپری می کند...و با اینکه خودم سر تمرین هایشان بودم و خیلی کار خوبی نیست!....باید بگویم چون تازه فهمیدم در بروشورشان از من تشکر کرده اند!! یک ذره با آقای برهانی عزیز خوب شده ام! و پیشنهاد می کنم بروید ببینیدش ... دیدن بازی فوق العاده سیامک صفری ...پیام دهکردی و ریما رامین فر...و مهدی سلطانی...و به ویژه بخش هایی موزیکال با اشعار(نغز!)ی سروده ی بنده...تا آخر این هفته در سالن اصلی تئاتر شهر امکان پذیر است..دیگر خود دانید.

سه)

 و 12 آذر جایی قرار نگذارید....همین طور 12 دی.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در یکشنبه 17 آبان1388  |
 کرموها16
کرموها تقدیم می کند: جشنواره جهانی عکس چشمت به غمزه مارا.

عکس های خود را با موضوع "چشمت به غمزه مارا" در بخش نظرات این پست کامنت بگذارید.

برترین عکس های به انتخاب مخاطبین در سایت ویزه این شجنواره جای خواهند گرفت و یک لوح تقدیر به همراه کاتالوگ جشنواره دریافت خواهند نمود. نفر اول حاءز مقام کرمو یکم

نفر دوم مقام کرمو دوم

و نفر سوم: مقام کرم یاری خواهند شد.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 15 آبان1388  |
 برعکسش! امشب
الله اکبر.

از

چه خبر بود


---

از در بندان

1(هادی حیدری

2(محبوبه حقیقی:


محبوبه های شبی را که چیده اید...

تا صبح راه زیادی نمانده است

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 12 آبان1388  |
 دو پیشنهاد
1) حتما فیلم کتاب قانون را ببینید. و به تمام کسانی که می شناسید یا نمی شناسید توصیه کنید بروند.

2) اجرای نمایش ادیپ- به کارگردانی حمید پور آذری، در فرهنگسرای بهمن تا سه شنبه تمدید شد. سعی کنید از دستش ندهید. موکداً توصیه می شود. در دو سانس 4 و 6 اجرا دارند. متن زیر را پیرامون ان در چلچراغ شماره گذشته نوشتم.


ادیپ در میدان هفتِ تیر

گناه، جبر، تقدیر و اختیار، چهار عاملی هستند که در اثر یک تصادف در کنار هم معنا پیدا می کنند  یا به عبارت بهتر معنا می شوند. این معنا شدن توسط کاراکترهایی صورت می گیرد که خود در اثر جبر(یا اختیار)بنابر تقدیرشان در محل تصادف( یا  محل وقوع گناه) حضور داشته اند.(انها را فعلاً «شاهد» می نامیم. این معنا شدن و معنا کردن با توجه به بستر زندگی ، ویژگی های فردی و اجتماعی و فرهنگی و...هر شاهد(که مجموعاً تنها چیزهایی هستند که می شود به حساب اختیار انها گذاشت ) برای هر نفر متفاوت است. به هر میزان که انها به جبر معتقدند واقعه(گناه) را سطحی تر می نگرند و به هر اندازه که تصادف را صرف تصادف می بینند و تزلزلی از اختیار انسان، معنای گناه در نظرشان مهیب تر و عقوبتش سخت تر می نماید.

نمایش: در میان هیاهو و یک موسیقی عجیب وارد سالن تاریک می شوید، روی یک گاری شمارا می نشانند و می چرخانندتان لای صحنه های مختلف. همین شیوه عجیب تماشای نمایش کافی است تا حدس بزنید با یک اتفاق تازه طرفید. ماجرای ساده تصادف یک پیک موتوری روایت می شود که قرار است بسته ای را به کسی برساند که آن کس ادیپ است و آن بسته خنچری است که ادیپ چشم هایش را با ان کور می کند . ( ادیپ در بازی تقدیر، با مادرش ناخواسته زنا کرده، و از او صاحب چهار فرزند شده، وی وقتی از این ماجرا مطلع می شود چشم هایش را کور می کند). در این میان افرادی به تماشای صحنه تصادف می آیند. و ما نیز روی گاری متحرک از زاویه های مختلف همان صحنه را می بینیم. (البته این را بعد از پایان نمایش متوجه می شویم)

روایت تلفیقی شخصیت  ادیپوس،در بستر یک صحنه تصادف(بخوانید گناه) پیوند زدن ذهنیت آشفته انسان در مقابله با تقدیر است. گناه ادیپ، تقدیر لایتغیر او در یک نقطه تلاقی با زندگی یک پیک موتوری گره می خورد. و تمام شاهدان، به واقع  گوشه هایی از برداشت های متفاوت نسبت به تقدیر و اختیارند که به نظاره واقعه تصادف پیک با انسانی می نشینند. انسانی که مرده است و در طول نمایش و در طول تمام بحث ها و کشمش های گاه فلسفی و گاه اجتماعی به کل فراموش شده است.این فراموشی را در شخصیت زیرک دزدها هم می بینیم که در تمام این شلوغی ها و بازی ها بی توجه به بزرگترین سوال فلسفی انسان جیب بازیگران را خالی می کند و در اخر -در صحنه کوتاه عروسی- رستگار هم می شود . شاید این تمام حرف کارگردان و نویسنده باشد. اما به هر حال بعد اجتماعی اثر، تاثیر گذار تر از ان است که تنها به ادیپ بپردازیم و پیام نویسنده.  ویژگی مشترک تمام شاهدان «نارضایتی» انهاست. و مهم تر، «نداری» شان: مردی نابینا(که چشم ندارد) مرد دیوانه(که عقل ندارد) مادر فقیر(که پول ندارد).. آنها به «تقدیر» تن داده اند و با « ا ختیار»ی که دارند از «جبر» حاکم بر آن شکایت می کنند. همانقدر که این جمله گیچ کننده است تقدیر شخص ادیپ نیز گیچ کننده است و همانقدر که درام ادیپ عجیب است، واقع شدن تمام این حوادث در یکی از مناطق –احتمالا جنوبی و فقیر نشین- همین شهر عجیب می نماید.(لذبتخشی این تلفیق انجاست که اتومبیل روانپزشک ادیپ را در میدان هفت تیر قفل زده اند و برده اند پارکینگ)  لذا کارگردان رسالتی فراتر از انقال پیام ماورایی و فلسفی ادیپ(در جایگاه ان درام کلاسیک مشهور) ونیز رسالتی بزرگتر از نمایش یک هنر را دارد، که همانا وی بازیگران تازه کار –اما پر انرژی و قوی-خود را بسیج می کند تا شبه درامی بسازند مملو از تکنیک های اجرایی مدرن و بی نظیر در تجربه نمایش یک انتقاد اجتماعی بسیار فراتر از مرزهای تئاتر امروز ایران .تا تماشاگران این نمایش سوال پیچ ، شوکه، سرخوش و شاید با چشم هایی تر، سالن را ترک کنند و همچنان همراه با آن حسرت همیشگی که کاش انهایی که باید- این نمایش ها را می دیدند.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 4 آبان1388  |
 کرموها15
1)

تا کی از باده و از میکده می پرهیزی؟       تا به کی در نظر خار و خسان؛ نا چیزی؟

خیز...این پیله بدر...وقت غنیمت بشمار      گاه آن است به خود آیی و کرمی ریزی

--

2)

شبی زیبا و خواب دلبری سبز     ولی تعبیرش اجباراً تری سبز(؟!)

زبان سرخ ما و باد پاییز....        من و این کرم بی تاب و سری سبز


--

پ ن: در پی استعلام دوستان...ما پرسیدیم...کاشف به عمل امد چلچراغ در نمایشگاه مطبوعات غرفه دارد.

ما نیز فردا بعد از ظهر(4-6)اینطورا  آنجا خواهیم بود.

در ضمن یک سایت جالب:

http://tehraner.com/

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 29 مهر1388  |
 مژده- مژده
و اما...

با آقا ولی آشنا شوید:

http://www.youtube.com/user/PersianMirror#p/a


سلطان  ترانه....بزرگ پرفرمنس آرت-استاد موسیقی

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در یکشنبه 26 مهر1388  |
 

 

بنی آدم اعضای یک پیکرند     "اگر پاش بیفته همو می درند"

کجا می زند آدمی خویش را؟  یقیقناً که اینان ز خر خرترند

 

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 25 مهر1388  |
 دیالوگ های پرگل و بابایش
پرگل: اگه یکی یکیو بکشه...وضوش باطل می شه؟

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در یکشنبه 19 مهر1388  |
 0
 

 

بر گرده ی ما جای لگد بسیار است     تو زنده بمان-فقط- جسد بسیار است

ما ارزش افزوده نداریم-کمیم              ما صفر کنارمان عدد بسیار است...

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 16 مهر1388  |
 نامه ای برای پدر...
(کور خواندید! این پست به هیچ وجه احساسی نیست! و صرفا یک اختلاط خانوادگی است)

فقط چون پدر محترم هر روز از سر کارشان وبلاگ بنده را مرور می نمایند گفتم حرف های دلم را اینجا بنویسم!


به نام خدا

پدر عزیز تر از جان! بی مقدمه شرع می کنم . باور کن تقصیر من نبود...خب هر انسانی در زندگی ضعف هایی دارد و من گیجم!

قبول حرف شما...خنگ هم هستم و شلخته...

حالا گم شده دیگر...آسمان که به زمین نیامده.

باشد می دانم..همان سی لیتر که قرض دادی بس است...(حالا آقای شاهین هم اینجا را می خواند و می داند آن را هم با چه خفتی جلوی همکارانت ازت کش رفتم!)

اما مرامی یک لطفی کن ...و بر سر این فرزند کمترین منت نهاده...و بیا فردا برویم این کارت را بسوزانیم یک دانه نو بگیریم....به خدا خواری پیش این و آن به خاطر دو لیتر بنزین به ادب شدن من نمی ارزد!

از همین راه دور دور و به صورت مجازی دستتان را می بوسم...آن ده تومن را هم خودم می ریزم به حساب فقط رضایت بده یک کارت سوخت نو بگیریم که مردیم در بی بنزینی...

قربان شما.ارادتمند. فرزند حقیر شما -نیما ی حواس پرتِ خنگ!


---

(پی نوشت: ای هم هدیه امروز من به شما:http://www.teachertube.com/viewVideo.php?video_id=128877)

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 13 مهر1388  |
 دعوت نامه
نمایشنامه «لبخند با شكوه آقای گیل» بازخوانی می‌شود
واحد نمایش فرهنگسرای بهمن در پنجمین نشست از سلسله نشست‌های نمایشنامه‌خوانی كه مصادف با زادروز اكبر رادی است همراه با روخوانی نمایشنامه «لبخند با شكوه آقای گیل» از مقام این هنرمند بزرگ تجلیل خواهد كرد.
واحد نمایش فرهنگسرای بهمن در پنجمین نشست از سلسله نشست‌های نمایشنامه‌خوانی كه مصادف با زادروز اكبر رادی است همراه با روخوانی نمایشنامه «لبخند با شكوه آقای گیل» از مقام این هنرمند بزرگ تجلیل خواهد كرد.

در این برنامه محمد امیر یاراحمدی كارگردانی نمایشنامه‌خوانی "لبخند باشكوه آقای گیل " از نوشته‌های مرحوم اكبر رادی را به همراه بازیگرانی همچون فریده سپاه‌منصور، رویا فلاحی، آشا محرابی، آیدا كیخانی، مهدی آقاخانی، علی سرابی، نورالدین جوادیان، رامین پورایمان و همكاری نیما دهقانی بر عهده خواهد داشت.
در ادامه برنامه پس از اجرای نمایشنامه‌خوانی، نغمه ثمینی استاد دانشكده هنرهای نمایشی دانشگاه تهران به تجلیل محتوایی و علمی اثر یاد شده خواهد پرداخت.
همچنین در پایان این نشست از سوی بنیاد اكبر رادی برخی از هنرمندان و هنر دوستان عرصه ادبیات نمایشی ویژه برنامه‌هایی به مناسبت سالروز تولد مرحوم اكبر رادی برگزار و از مقام و شخصیت وی تجلیل خواهد شد.
علاقمندان جهت حضور در این برنامه می‌توانند به نشانی: بزرگراه بعثت، میدان بهمن، تالار مبارك فرهنگسرای بهمن مراجعه كنند.
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 11 مهر1388  |
 +18

با آقا پژمان آشنا شوید:



|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 10 مهر1388  |
 نامه ای به یک مدیر
سلام.

آقای دکتر مهربون! می شه قبل از اصلاح امور جهان یه فکری به حال این یه طرفه شدن خیابون ولیعصر بکنی؟

بعید می دونم خود ایشون هم خیلی از این حالت احساس رضایت داشته باشن.


با تشکر از بذل توجه شما-

از طرف فرزند نامشروع خیابون مذکور و نیما دهقانی- 1 ماهه از تهران.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 6 مهر1388  |
 دروغی دیگر از آدم بدها

داخلی- خانه ای زیبا با تلویزیونی که رویش رومیزی انداخته اند ورویش یک گلدان پر از گل های مصنوعی رنگین است. سه خانم با مقنعه زیر تابلو-فرشی با قاب طلایی که توی آن گربه ای با کاموای مشغول است، با بهت رو به دورین نشسته اند.

مجری: خانوم سین شما این عکس رو می شناسید؟

کبری:به نام خدا-بله.  اینجانب کبری-س فرزند عبدالله احلایی جعفر آبادی بدین وسیله اعلام می کنم کلیه داستان هایی که پیرامون زندگی اینجانب ساخته اند کذب محض بوده  و کوچکنرین قرابتی با حقیقت زندگانی بنده ندارد...

(تصاویری از سطل آشغالی که دارد آب می شود)

والا باید به این اغتشاش گرا که از اسم من و خونوادم برای مقاصد شومشون استفاده کردن بگم که بنده هیچ وقت..و در هیچ یک از مقاطع تحصیلی هیچ کدوم از کتاب هام رو گم نکردم...(تصویری از کتابخانه ی خونه ی کبری اینا)

در مورد اون تصمیم هم که فکر می کنم ایده اش از سیاد و موسا آب بخوره باید بگم...این نسبت موهن هیچ ارزشی نداره...چون من کتابم رو گم نکردم که بخوام بعدش تصمیم بگیرم..ها ها ها (لبخند ملیج به دوربین و کلوز اپ از کتابی در دستان کبری که با کاغذ کادو ی برقی جلد شده است)

مجری: حاج خانوم خوبین؟

مادر کبری: نه والا...دختر من اون موقع کانادا بود

مجری: به نظر شما ماجرای تصمیم خواهرتون حقیقت داره؟

خواهر کبری: نه بابا این اصلا عرضه تصمیم نداره طفلک...سه تا خواستگار داشت ازبس نجنبید تو تصمیم گرفتن موند رو دستمون ترشید

مادر کبری: همه اش زیر سر این زنیکه کوکب ماست اندازه... من می خوام با این کوکب خانوم برخورد بشه که این طور تو در و همساده چو اندااخت دختر ما بی دست و پاست  و هی چیزاشو گم می کنه

مجری: گویا کوکب خانوم با بنیاد سوروس هم ارتباطاتی داشته و بعید نیست لابی صهیونیست در این جریان اثرگذار بوده باشه- حرف اخرتون چیه؟

(در موزیک سوگدار-روی تصاویری از حمله وحشیانه سبز ها به باتوم ها)

کبری: در پایان تقاضا دارم مسئولین با عوامل این اغتشاشات برخورد کنن.. و آبروی رفته ما رو برگردونن...

خواهر کبری: گرچه آب رفته به جو بر نمی گرده..به هر حال آبیه که ریخته شده  ولی ما عاجزانه  تقاضای اعاده حیثیت داریم...همین...

مادر کبری: موسوی خره!


سوال: چرا تو این فیلما هیچ وقت بابای کبری ها رو نشون نمی دن؟

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 1 مهر1388  |
 کرموها (lord of the kerms!)



پی نوشت 2: به آن دو پنگوئن در انتهای تصویر -نیز-دقت کنید...به زعم شما کدام یک...کرموتر است؟
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 31 شهریور1388  |
 استفتاء از مراجع تقلید عظام


آیا گاز اشک آور، روزه را باطل می کند؟



پاورقی1:امروز، از (شوق، ...ن سوزی قطع اینترنت، حرص خوردن از اخبار سیما)، اشک ریختم و در دلم بارها وبلاگ اپدیت کردم:

اعتراف می کنم...ما بیشتریم.

پاروقی 2: یکی از باشکوه ترین روزهای آرمانی زندیگیم بعد از دیدن دخترم توی لباس عروس(؟!)، بر اورده شد...

پاروقی 3: l«آنها ..می گویند، ...اینها ...عوامل اسرائیلند»...اگر به راستی اینچنین است، این اسرائیلی ها چقدر الاغند که رفته اند گیر داده اند به فلسطینی ها...خاک بر سر های غاصب! اینجا که تعداتان بیشتر است...ا

پاورقی 4:

از شوق اشکمان به ما گاز می زدند

بی هیچ گونه رعایت و اغماض می زدند

یا صاحب الزمان تورو جان خدا بیا....

این جمعه هم نیامدی و باز می زدند

پاروقی 4: کاش استفتاء این پست تیتر روزنامه های فردا، و پست اول تمام وبلاگ ها می شد...هل من ناصر ینصرنی؟!


خبر تکمیلی: آخ خدا!!! چقدر خوش می گذره...نبینی این لینکو ...بز از دنیا میری.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 28 شهریور1388  |
 پ.ف نیوز !
در آخرین اقراهای ک.ل مشخص شد که ایشان پس از تماس های مکرر با میم-ژ  به منزل ر-ب مراجعت کرده و در جلسه ای حضور ک.ت و ک.ک تصمیم به مبارزه علنی علیه س.ا گرفته اند. ص.ش هم در نامه ای دیگر به چ.ه یاداوری کرده است تمام توطئه ها زیر سر میم- ف بوده و ی.ح هیچ نقشی در ربوده شدن ک.ب و دستگیری ن.م ندارد.س.چ خاطر نشان کرد م.م خیلی خر است. و ک.ک از همه بهتر است.

خبر تکمیلی: م. ک خره گاو منه!

 ک. ن زاده- واحد مرکزی خبر. پاریس.


خبر خیلی نکمیلی(ویژه های اون شب!) :

اثری در همین رابطه از   و.ح.د.ن. ک .گ

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 25 شهریور1388  |
 
 
بالا