تبليغاتX
صید قزل آلا در اینترنت
گویا ترم ز بلبل و اما ز رشک عام/ مهری است بر دهانم و افغانم آرزوست
 کرموها (lord of the kerms!)



پی نوشت 2: به آن دو پنگوئن در انتهای تصویر -نیز-دقت کنید...به زعم شما کدام یک...کرموتر است؟
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 31 شهریور1388  |
 استفتاء از مراجع تقلید عظام


آیا گاز اشک آور، روزه را باطل می کند؟



پاورقی1:امروز، از (شوق، ...ن سوزی قطع اینترنت، حرص خوردن از اخبار سیما)، اشک ریختم و در دلم بارها وبلاگ اپدیت کردم:

اعتراف می کنم...ما بیشتریم.

پاروقی 2: یکی از باشکوه ترین روزهای آرمانی زندیگیم بعد از دیدن دخترم توی لباس عروس(؟!)، بر اورده شد...

پاروقی 3: l«آنها ..می گویند، ...اینها ...عوامل اسرائیلند»...اگر به راستی اینچنین است، این اسرائیلی ها چقدر الاغند که رفته اند گیر داده اند به فلسطینی ها...خاک بر سر های غاصب! اینجا که تعداتان بیشتر است...ا

پاورقی 4:

از شوق اشکمان به ما گاز می زدند

بی هیچ گونه رعایت و اغماض می زدند

یا صاحب الزمان تورو جان خدا بیا....

این جمعه هم نیامدی و باز می زدند

پاروقی 4: کاش استفتاء این پست تیتر روزنامه های فردا، و پست اول تمام وبلاگ ها می شد...هل من ناصر ینصرنی؟!


خبر تکمیلی: آخ خدا!!! چقدر خوش می گذره...نبینی این لینکو ...بز از دنیا میری.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 28 شهریور1388  |
 پ.ف نیوز !
در آخرین اقراهای ک.ل مشخص شد که ایشان پس از تماس های مکرر با میم-ژ  به منزل ر-ب مراجعت کرده و در جلسه ای حضور ک.ت و ک.ک تصمیم به مبارزه علنی علیه س.ا گرفته اند. ص.ش هم در نامه ای دیگر به چ.ه یاداوری کرده است تمام توطئه ها زیر سر میم- ف بوده و ی.ح هیچ نقشی در ربوده شدن ک.ب و دستگیری ن.م ندارد.س.چ خاطر نشان کرد م.م خیلی خر است. و ک.ک از همه بهتر است.

خبر تکمیلی: م. ک خره گاو منه!

 ک. ن زاده- واحد مرکزی خبر. پاریس.


خبر خیلی نکمیلی(ویژه های اون شب!) :

اثری در همین رابطه از   و.ح.د.ن. ک .گ

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 25 شهریور1388  |
 من و حافظ

«آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است؟           یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است»

نیست دیگر «قدسیان» را حال« انزال» آنچنان                 تا زمین «معراج» گاه جان «آدم» بر لب است

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 20 شهریور1388
 معما! : این چیست؟!


...



راهنمایی:

این محتویات بسته پیشنهادی به 5+1 است دیگر!

به علاوه این..تازه:


|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 19 شهریور1388  |
 دختری به نام...


خرچنگی در سینه...

ماری بر دوش...پرتقالی در دست-

ناخن بر سنگ می کشد...

با مچ بند سبز.

دختری به نام....{هیس}...


بر کتیبه ای سترگ چشم گذاشته است...

اساطیر رفته اند قایم شوند.  

 

ده-    بیست-     

در تاریخ به هم می خورد.قایم-

هیس...

یکی از خدایان-با شک- از خواب می پرد-

و الهه پیمان- میترا- ایمان می آورد به تئوری چشم های الکترونیکی.

اس-ای -ای

«مادربزرگ» «مرد نقاش» را نفرین می کند. کته اش سر می رود.

خواهر- گریان- با آن ور آب ها چت می کند...

2khtari_be_nameh...هیس...

صدای فقر می آید. بوی جنگ. و ترک موتور مرد سه کلاس سواد نشستن همانا و نشستن همان.

 

روده ی سینماها بریده شده.

راننده تاکسی ها در صف اسکناس اند جای پنبه.

قحطی الکل است و دوا گلی.

دکتر ها..قطع امید کرده اند...

نانواها- مثل یک ملیون سال گذاشته با زیر پیرهنی سفید  کلاه شمدی بر سر، خمیر ورز می دهند پشت تنور های داغ.

«امید مقطوع دکتر ها-در تنور نانواها- »

سرفصل گزارش کمیته صیانت

پاییز. فصل هشتم.

از پی اش لابد بهار

از بس تابستان است اینجا-لابد-...از بس سیب ها شکوفه می دهند و دختر از سایه شان بالا می رود و مادربزرگ قی می کند: هنوز زود است مادر!


جهیزیه!

کاسه، قوری،کوسن،روتختی، همزن برقی سه کاره، دیگ

با روی سفید.

جهیزیه دختری...

دختری به نام...هیس

حلیم دوست ندارد، بوی دیگ شنیده....

هول کرده.

روسری اش-افتاده....

عیبی ندارد.

زیرش چادری است- صورتش در آن پیچیده-

چادرش را می درند...

ملالی نیست...

ماسک بر دهان دارد هنوز...

می افتد..

موردی نیست...

خواستگار سمجش زحمت اسید را کشیده بود پیش از این.

کسی به گناه نمی افتد.

                                        {سجده شکر}

هیس.!....صدای  فکر دختری می آید...

با قدم های آبی...

                                   آقای خورشید، فوت می کند،

رد پایش رنگی می شود...

جاده

 رنگ می شود.

دختری به نام هیس

با خرچنگی در سینه...ماری بر دوش...پرتقالی در دست...

ناخن بر صخره تاریخ تاریک  می کشد،

بر صخره تاریک تاریخ می کشد...ریخ می کشد....ریغ می کشد....جیغ می کشد

و به ضرب و زور آسپیرین و لیبرالیسم

 خوابش می برد...و یقین پیدا می کند:

مردمان سرزمین مادری اش، به مادرش خیانت نخواهند کرد..

از بس تابستان است اینجا..

از بس سیب ها شکوفه می کنند...

لابد.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 14 شهریور1388  |
 النظافت من الایمان!
پست قبلی طبق قرار قبلی تا ظهر امروز حذف می شود  (شد!). البته نه ظرفیت خوانندگان و نه تحمل نویسنده...که دلیل دیگری منجر به حذف آن شد.

همانا نگارنده دریافت این پست برای مخاطب این وبلاگ نوشته نشده...و نه از لحاظ گیرایی که از لحاظ مخاطب قرار دادن....احتمالا باید برای افراد دیگریفرستاده شود(شاید روزنامه نگارانُ شاید نویسندگانُ شاید سیاستمداران) . کماکان نگارنده بر نظر خود پایداری می کند...هر چند نظراتی که دوستان در ذیل ان دادند..به هیچ وجه منافاتی با عقاید بنده ندارد و «برداشت: های شما مبنی بر هر چیزی-مخالفت یا موافقت- صرفا احساسی بود  نه منطقی چون تمام چیزهایی که دوستان گفتند در تئوری من وجود داشت... (دقت داشته باشید برداشت ها...و نه تحلیل ها)لذا شما را توصیه می کنم...به تحمل سخن مخالف...و درک هر متن با اشراف به کل زوایای ان.

پساپس از نظرات دوستان موافق ممنون...و از نظرات دوستان مخالف نیز ممنون. لیکن باید یاداوری کنم متن مذکور...نقطه ای برای بحث یا مخالفت یا موافقت نداشت...صرفاً یک متن خبری بود تا تحلیلی....و آزمونی بود که بدانم چقدر به اصل می پردازد مخاطب...و چقدر به حاشیه...و نیز ظرفیت تحمل سخن خلاف عقیده صحیح در چه حد است. به هر حال هر چند بنا بر بحث پیرامون ان ندارم لیکن...توصیه می کنم نه در این مورد که در هر متنی و جریانی بر احساسات خود غلبه کنید....و از کورکورانه حمایت یا نقد کردن بپرهیزید که این آفت زندگی اجتماعی است...

و نیز از دوستانی که کمال انصاف را در حق بنده رعایت کرده و سرتا پایمان را شستند سپاس می گویم .که کماکان النظافت من الایمان! ...

و اینگونه است که شاکله های «شناخت» در انسان شکل می گیرد..

مرسی!


|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 14 شهریور1388  |
 چند مورد بی ربط درباره ی بهرام اینا...

..

بهرام که گور می گرفتی همه عمر

دیدی که به گور پدرش می خندید؟

...

بهرام! که گور می گرفتی همه عمر!

بسه! داری گور خودتو می کنّیا!   

...

بهرام ...که گور می گرفتی همه عمر...

...یدی که به  گور پدرت بهرام خان!   (خندیدی)

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 12 شهریور1388  |
 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است


روز ماه رمضان زلف بیفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به گمانی که شب است


زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

وین عجب نقطه خال تو به بالای لب است


یارب این نقطه ی لب را که به بالا بنهاد

نقطه هر جا غلط افتاد مکیدن ادب است


منعم ار عشق کند زاهد و آگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است


گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کویش سبب است


(شعر از : شاطر عباس صبوحی)

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 11 شهریور1388  |
 در

...اَ ک- نون که ز مرگ جان نبردیم به در

                     هر آنچه که غصه بود...خوردیم. به در...

          ...گفتیم و نه در شنید و نه دیواری...

مردیم که مردیم که مردیم به در...       ...اَ ک- نون که ز مرگ جان نبردیم به در  

هر آنچه که غصه بود...خوردیم.  به در..

...گفتیم و نه در شنید و نه دیواری...

مردیم که مردیم که مردیم به در...         ...    


---

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 4 شهریور1388  |
 
 
 
بالا