:مسایجه(مشاعره اس ام اسی) من و حسام الدین مقامی کیا در طول سفر اهواز را هم در زیر میخوانید::
...
(مطبوع در چلچراغ چند هفته ِش)
در اهواز:
حسام:
می فرستم اس. ام. اس از اینجا
خدمت یار همسفر؛ نیما
خوش گذشته درون طیاره؟
نظرت را بگو در این باره
نیما:
عارضم به حضور انورتان
و به روی کمی منورتان
سفر نسبتا غریبی بود
واقعا سیر دلفریبی بود
کیفمان کوک و رو به را گردید
می گم آقا شما چه ها کردید؟
حسام:
چشمم از شب پیش بوده به در
تا مسیجت رسید صبح سحر
ظاهرا نیست خواب خوش مقدور
بس که خرناسه می کشد منصور
از اتاق شما همین الآن
به هوا رفته قل قل ِ قلیان
توی این هیر و ویر قلیان را
چه کسی جور کرده بهرِ شما؟
نیما:
ای به قربان خُر خُر ِ منصور
البته صرفا از مسیر دور
قل قلی که از آن سخن راندی
آن که تا صبح در کفش ماندی
مال بنده نبود آن قلیان
مال فرهاد خان بود آن
او که مسوول تور اهواز است
و به چشم برادری ناز است
او و احمد کدیور و نیما
با عموزاده اصغر و نیما (عموزاده اصغر: عموزاده کوچکتر: حمید عموزاده خلیلی)
قافیه است این ردیف نیست "نیما"
اولی من و دومیست "نیما" (نیما پاشاک منظور است)
حسام:
اصل پرونده ی تمام شما
هست روشن برای ما، اما
از کدیور بعید بود این کار
زیر پایش نشسته اید انگار
بنده هستم سوای هر سمَتی
نگران امور تربیتی
نیما:
"تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است"
مصرع فوق شد جواب شما
گرچه وزنش ضعیف و لنگ است... ها
خودمانیم ولی قشنگ است.. ها !
حسام:
کرد مصرع زبان من قاصر
چون که مصراع زد به اوزان...
راستی دیده ای که این ژوله
در سفر هم فقط پی پوله؟
بست توی اتاق بنشسته
می نویسد به طور پیوسته
دائما در تفکر و غوره
تیم مهران مدیری اینطوره
چند قسمت نوشته و داده
باغ ِ مهران مدیری آباده
بعد از سفر:
نیما:
ای حسام مجرد(!) طناز
حال کردی تو هیچ با اهواز؟
آن همه شور و حال را دیدی؟
مثل بنده دل تو هم شد باز؟
حسام:
شد در آن مثنوی کمی تاخیر
خستگی ها نبوده بی تاثیر
عارضم خدمت سراینده
کشف کردم در این سفر بنده:
می شود هر مسافری راضی
گر شود میهمان اهوازی
ولی از دستِ ما در آن هفته
هتل ِ نادری هوا رفته!
بعد ِ ما یحتمل به سرعت ِ تیر
اطّلاعیّه داده شخص ِ مدیر:
"طبق قانون و بند ِ موضوعه
چلچراغی ورود ممنوعه"!
بعد از سال نو:
نیما:
سال نو شد اس ام است آمد
بعد آن مکث و فس فست آمد
خاطرات گذشته احیا شد
پیچ درد دل منم وا شد...
از گناوه بگیر تا منجیل
من ندیدم به از چغازنبیل
یک بنای عجیب معماری
هی حسام...با توام...بیداری؟
یک غرور نهفته در تبعید
گنج خاموش...حاصل تردید...
...بین آن چه که بوده و شده ایم
آره ارواح-{بییب}- نو شده ایم
بحث تکراری پس و پیش از...
شکوه ی بی دلیل درویش از...
...مرد تاجر...و همچنین بر عکس
قرن ها..روی آن نمودن، مکث...
سرستون ها رها شده در دشت
سر اسب هخامنش در تشت
ما "کرشمن" ..."گودار" می خواهیم
(کرشمن: باستان شناس، کاشف چغازنبیل- گودار: معمار و ایران شناس فرانسوی)
اجنبی در کنار می خواهیم
دزد بی مادر و پدر ای لوور!
تخت چمشید را دودر ای لوور...
...کرده ای...خب...به قول توکا پس: (توکا نیستانی مراد است)
بقیه را هم بیا ببر ای لوور!
...
بسه دیگر غم و گله کاری
خواب رفتی تو یا که بیداری؟
..
بعد از آنجا صفای خرمشهر
دیده شد هر کجای خرمشهر
در شلمچه به یاد آن ایام
بهت بود و بغض ناهنگام
توی دالبی محشر کبری
خیس کردم جسارتا خود را
حس و حال غریب و نابی بود
شمه ای از خفن کتابی بود
آن همه مردی و رشادت را
وان همه عشق و خرق عادت را
دیدی آیا و پاسخی داری(م)؟
ای...حسام...با توام..بیداری(م)؟
...
توی بازار شهر آبادان
رفت از دست چشم من، دامان
رنگ بود و عطر ادویه ها
بوی سمبوسه در ته ریه ها
هر دو متر یک فلافلی بود و...
الغرض عیش کاملی بود و...
آن همه چیز مانده در ته لنج
پاستیل و سس و دوای قلنج
عینک ریبن و از این چیزا
خوش گذشت کلهم به ما آنجا
...
شهر اهواز حال دیگر داشت
هر جوابش...سوال دیگر داشت...
بچه های کتابخانه ی خرد و....
غنچه های قشنگ سر سبد و...!
لطف بی حد شان به بنده و به شما
گشت شامل به حال تو و به ما
جنب کارون - درون ریور ساید!( river sideنام معروف ترین رستوران اهواز)
(hide) کلهم غصه های ما شد هاید!
رود کارون و وهم آغاسی!
وهم فعل قبیح رقاصی
(خوب شد که شب رسیدیم ها
و از آن چیزها ندیدم ها!)
رود کارون هوالعجب رودی
خودتان هم که دیدی و بودی...
خودتان هم که بودی و دیدی؟
ای حسام....با توام...خوابیدی؟
باشه آقا بخواب شاید که
توی خوابت کسی بیاید که...
و به من چه که که بیاید ها!
آه از این باید و نباید ها!
(چرت گفتن رو فوت آبم ها
بهتره که منم بخوابم ها!)
!...شادی روح رفتگان حسام
یک دقیقه سکوت- ختم کلام.
حسام:
هرچه گفتی به گوش ِ خود دیدم!
جان تو لحظه ای نخوابیدم
بابت اختلاط با سرکار
مانده بودم تمام شب بیدار
گاه اما چنان که خود بَلَتی(!)
می روم من به خوابِ مصلحتی
فرض وقتی که سرستون ها را
بار وانت زدند از اینجا
به صلاح است نسبتا علنی
تو خودت را به خواب خوش بزنی
بپذیرید ساده و مجمل:
سرستونی نبوده از اوّل!
یا اگر کس –به فرض- فرموده:
"آب کارون شده است آلوده"...
در ِ گوشی و یا به جمع و به شور؛
من که نشنیده ام! بگو تو چطور؟!
چشمها بسته است و بی تابیم
الغرض ما به مصلحت خوابیم!
-------------------------------------------
-هر آنچه در شلمچه چکیده بود- یادی از شلمچه
در ادامه مطلب
ادامه مطلب