یک) فردا با جمعی از اصحاب رسانه ضاله چلچراغ عازم دیار خوزستانیم..همین دیگه...اطلاع رسانیش چی بود..خودم هم نمی دونم. این را هم خواستید بخوانید...دیگه همین دیگه...سفارش نکنم!
در سوگ گل آقا- مرگ جسد نیمه جان طنز در عملیات فجیع خندان -نیما دهقانی

دو) این هم که غزل بستنی :
ریزعلی پیراهنش بی نفت مانده چاک چاک
شست پطروس گیر کرده داخل سوراخ باک
بحث بحران انرژي در جهان ما را نمود...
...گرچه از چاله رها...اما دمر اندر مغاك
يك صدايي ميرسد از گوشه ي دنيا به گوش
گرچه بويش مي كند فردا گروهي را هلاك
یک طرف موشک به اوج آسمانها می رود
یک طرف پوشک ز پای کودکی افتد به خاک
بهر یک بشکه فزون تر عالمی در قوطی اند
بابت یک جرعه از قوطی دهان رفته به …
یک طرف یک عده ای تجمیع آرا می کنند
می کشد بالا به ناگه قیمت نفت اوپاک
واقعا من این همه از معضلاتی دم زدم
مشکلت این قافیه بود و اوپک بودت ملاک؟
بنده می گویم ز بحران و شما نیشت کجاست...
می رسد روزی که من هم بس بخندم خنده ناک:
کار مردان میشود دلالی پوند و دلار
میرود از یادشان ..خامه پنير و شير پاک
جمع نسوان هم در این هنگومه شکل سنگپشت
رفته تا گردن فرو در رنگ موی و جنس لاک
...
گرچه روی جعبه ی کبریت حک شد:بیخطر
در کنارش گر نشیند نفت...باید زد به چاک
الغرض این بازی نفت است و کبریت و خطر
انفجارش نرم و موزون چون نوای هارد راک
بازی با دمب شیران آخرش گاز است لیک...
گنده گازان را چه ترس و دم کلفتان را چه باک؟
بنده از هسته بنتوانم نویسم لیک هست:
تخم انگوری به روی شاخه آویزان ز تاک
ماجرای هسته هم خود شرح درد دیگری است
کو نمیگنجند ثنایش طی این وقت و مقال
قافیه تغییر کرده... تیز باش ای خرده گیر
جای چسبیدن به نفت و اين خیالات محال
حشو اين ابيات و اطناب كلامم محرز است...
شرمسارم در لفافه...روسياهم چون زغال
این غزل هم بی جهت شد مثنوی ای معنوی
در مثل گویی که حافظ شد به ناگه...مولوی....
اي خدا از دست نفت اقصي نقاطم سوخت سوخت...
كيسهاي از جنس زر هر كس كه زر اندوخت، دوخت
كيسه ها مملو ز نفت است و گهي از گاز گاز
شبهه از ملّا بپرس و از من مهراز... راز
راز اين كيسه و ما فيها كمي پيچيده است
هر كسي از سر آن آگه شده گرخيده است
تا به اين حد گويمت يك عامل جنگ است نفت
گرچه گاهي تا ثريا مي شود با نفت، رفت..
ای ثریا تو کجایی تا شوم من چاکرت...
چارقت دوزم لپت بوسم زنم شانه سرت...
ای ثریا تو کجایی تا کنم نازت تورا
پسته ای شی...انبری گردم...کنم بازت تورا...
پسته گفتم...یک دو جای دیگرم هم سوخت باز!
آتشی در سینه ام با قیمتش افروخت باز
سینه و دست و سر و پا و به کل... کل بدن
زندگی گاو کهن می خواهد و مرد خفن!
نفتمان را بر سر سفره نمی خواهیم ما
(...حال کردم با خودم! راستی چقد ماهیم ما!)
بر سر سفره نباشد پسته گر گو نیست..نیست....
باید از فقدان انسان بر سر سفره گریست
آدمیت از دل ما رفته جانا گریه کن
ای خدا امشب تو هم بر خیز و با ما گریه کن
هی نگو کار دگر دارم بیا بنشین عزیز...
وقت دیگر دیر می گردد ...خدایا! ..گریه کن
من ندیدم این همه با ناز هرگز یک خدا
زوریه اصلا همین الاًن!... حالا گریه کن!
آدم و حوا کجا ...این مردمان دون کجا؟
یک کمی بر حال فرزندان حوا گریه کن...
کودکی دیدم درون روضه ای با پای خویش...
توی پهلوی پدر می زد که بابا! گریه کن!
من شنیدم آن پدر با بچه اش آرام گفت:
تخم جن ...ساکت بشین...ای مرگو "بابا گریه کن!"
جای دیگر کار دیگر می کنی...باشد قبول...
جای دیگر ...جای خود...اما نه اینجا ...گریه کن!
یک نظر بر حال خود کن...یک نظر بر جامعه...
گرچه جمعاً بهتره...اما تو تنها گریه کن...
فقر و جنگ و دزدی و فحشاء و مرگ و قتل عام
گر چه بر ما شش جهت بستند ره را، گریه کن...
غزه و صیدا و سور و کابل و بغداد و ...مرگ!
زهرمار! بسه! نخند....بر وضع دنیا گریه کن...
اشک هم که غالباً از آن بیت المال نیست...
پس همراه من...مصرا(ع) به مصرا گریه کن
در پی چی ای؟همه اش این شکلیه اشعار من
تا تهش هم که بری باز می رسی تا "گریه کن!"
من اگر تا صبح هم واژه به واژه صف کنم
می شود تا شب به شدت شعر گف با "گریه کن"
الغرض گر حال من خوش نیست ...نیشت را ببند!
یا برو اذیت نکن...یا جان نیما گریه کن!