تبليغاتX
صید قزل آلا در اینترنت
گویا ترم ز بلبل و اما ز رشک عام/ مهری است بر دهانم و افغانم آرزوست
 کیهان..ساقی و باقی ماجرا...
 

یک)بعد از پیش بینی "کیهان" در مورد ترور خاتمی صورت گرفت:

  Image and video hosting by TinyPic http://g.imagehost.org/view/0781/17022009               <<      << 17022009.jpg (196 KB)

 

دو)

این شب بدون شخص شما سر نمی شود. گرچه قدیم می شده...دیگر نمی شود. عمری است در هوای شما غوطه می خوریم...من بعد نعش ما شناور نمی شود! هی زهر صبر و غوره و حلوا و کام تلخ ..دندان به جز به خون جگر تر نمی شود؟ آخر عفاف پیشه کنی ...عقل ! تا به کی؟ این حرف ها برای تو همسر نمی شود..."الا الذین تواضعوا بحق و صبر؟" جانم به لب رسیده برادر! نمی شود... "اتقکم اکرمکم" هم به جای خود.. من زور می زنم...خب آخر نمی شود  اما به زعم من که به قرآن مناسب و.. شایسته تر ز سوره ی کوثر نمی شود... وقتی که یاد شماست... در نماز... و.. فرصت برای رکعت آخر نمی شود. لطفاَ ببخش بر من بی دین خاک بر...از این شکسته تر که دیگر نمی شود ..ور می روم به اسم شما تا سحر شود  دیگر از این مکاشفه بهتر نمی شود  حافظ بگو به مفتی حیران ماله کش..هرگز خدا به قد صنوبر نمی شود  یار است منظر و منظور هر دو مان.. مشرک که بی مقایسه  کافر نمی شود 

 ساقی بریز باده که دیگر به ضرب و زور...ماءالشعیر داخل ساغر نمی شود ..

دائم دعا و نظر بند و فوت...فوت ..بس است... ان یکاد شما بر نمی شود...وعده کنار شاخه ی طوبام می دهی؟ آن هم درست زیر سایه ی مادر؟ نمی شود!جنت حرام! بر من مشرک به دین تو...روی پل صراط؟ نه خواهر! نمی شود! من را تویی است چاره نه هی انتظار تو...سوت قطار ...چاره ی داور نمی شود...ما از ازل که لازم و ملزوم هم شدیم..داور جدا ز  شیر سماور نمی شود...شیر هموژنیزه که آدم نمی درد...نامادری به مثابه مادر نمی شود. دختر عموم بود که دمش گرم باااد....قوری که جانشین کبوتر نمی شود...این حرف ها به کله ی بنده نمی رود آبان اگر نیامده آذر نمی شود...این سر به جز به حرف شما تن نمی ده...این دل به جز به سحر شما...خر نمی شود

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 30 بهمن1387  |
 ولنتاینیه

 

اندراحوالات یوم الله ولنتاین به سفارش خواجه فاضل ترکمن برای صفحه پینگ پنگ چلچراغ اخیر. ببخشید عجله ای شد دیگه..

ای بابا!

برایم جان نیما کادو نفرست

سحر..افسانه...سیما! کادو نفرست

صنوبر جان..غزل...ریحانه خانم

فرشته...ژاله....مینا، کادو نفرست

اگر اصرار داری..باشه حالا

ولی  نه..زشته بابا..کادو نفرست

جواد آقا...شما هم؟ بعله  قربان؟

حیا کن...زشته آقا...کادو نفرست

نه قربانت بشم...انسیه جان.. نه..

شما هم مثل آنها کادو نفرست

چرا گریه؟ الهی...باشه ...بسه

اگر می فرستی« اینجا» کادو نفرست

چه می دانم کجا...یک جای دیگر..

فقط این دوربرها کادو نفرست

ولنتاینه که خب باشه به من چه..

اگر اینجوره...اصلا کادو نفرست

عجب بابا...دوباره بغض کردی؟

پیامک خوبه...اما کادو نفرست

(نمی خوام آخه تو زحمت بیفتی...)

نه اس ام اس نه حتی کادو، نفرست

...

دگر قافیه تنگ آمد لذا من

چه باید سر کنم با «کادو نفرست»؟

بنابراین ازاین پس  طبق تقدیر:

جهنم...باشه...حالا:  "کادو بفرست!"

 

حنا..سارا...ملیسا! "کادو بفرست"

سپیده...نغمه....رعنا، "کادو بفرست"!

ثریا جان..صنم...محبوبه خانم

جواد جون...مخلصیما!... "کادو بفرست"

غلط کردم ...و خندیدم به گورِ...

چرندیات بالا...         کادو بفرست!

 

 

ولنتاینیه!

ولنتاین آمد و گاه وصال است

و وقت عشق و حال و ابتذال است

« الو..آماده شو...تا هشت، اونجام...»

زمان: هرشب

مکان: اغلب شمال است.            

 

 

دل ای دل

تو ای(a)  باشی مو ات ساینت  (@)  مِگردُم

تو نی باشی...مو شامپاینت مِگردُم

مو هی دورت مِگردُم تا بگی « نع»

بگی «آره» ولنتاینت مِگردُم

 

تایتانیک

نمی دونم ولنتاین مرده یا زن

و یا یک چیز تاریخیه اصلن

فقط می دونم این ایام باید

به هف هش ده نفر کادو بدم من

 

هیچکس  تنها نیست

همینه راه آخر، راه اول

می افتی توی خرج از ماه اول

واسه هر کی اگه بد باشه اما...

چه حالی می کنه «همراه اول» !

 

تست

ولنتاینش شروع کرده به سوزش

می گه بی اون خرابه حال و روزش

پسر هم انقدر جلف و مزلف؟

1)باید با پشت دس زد توی پوزش؟

2)با جفت پا شیرجه زد باید تو پوزش؟

3)باید با زانوان کوبید تو پوزش؟

4) ) ز افراد مذکر خواست پوزش؟

5) باید شک کرد به اوزان و عروضش!

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 25 بهمن1387  |
 توی ده شلمرود...

 

                ... حسنی تک و تنها شد.

به احترام استاد منوچهر احترامی..

یک نطر سکوت.

---

پ ن: تشییع پیکر ان مرحوم-جمعه ۹ صبح- روبروی تالار وحدت

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 23 بهمن1387  |
 /

 

 تا پیش از این فکر می کردم باید تمام مجری ها را خفه کرد وقتی لوس بازیشان گل می کند و اعلام اسم آخرین نفر را هی لفت می دهند...اما دیروز با حجم عظیمی از پتانسیل احساسات کشف نشده ای مواجه شدم که فقط می توان گفت :استرسی می رود توی ماهیچه های ادم که مپرس!

به هر حال

افتخاری بود گرفتن جایزه بهترین نمایشنامه کودکان از دست استاد حسن دادشکر و بهرام شاه محمد لو...و انتخاب شدن توسط هیئت داورانی که کلاف بزرگی از خاطرات کودکی مان بودند...مریم سعادت...عادل بزدوده...هنگامه مفید .

 

...و ممنون از مرتضی حسینی که زحمت ارسال لینک های زیر را کشید.

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8711160707

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1284402

http://pakantheater.blogfa.com/post-89.aspx

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 16 بهمن1387  |
 همزیستی مسالمت آویز
 

سگ می زنه گربه می گه بجنبون!

سگ می گه تندتر نمی شه گربه جون!

گربه کمر ممر براش نمونده

از بس که قر ریخته و چش چرونده

سگ می گه بسه گربه! واسه امشب

انگاری اینجا لاس وگاسه امشب      

گربه ولی گوشش بدهکارش نیس

اصن حواسش روی رفتارش نیس

می رقصه اون با صد تا ناز و اطوار...

طفلکی سگ ساز می زنه به ناچار

توی دلش می گه که کاش بمیره

این آخه گربه اس یا که نرّه شیره؟

گربه رو باید دم حجله کشتش

باید یه چیزی کرد تا ته تو مشتش!

این همه گربه توی کوچه ها هس

پس  چرا این یکی مخش پیاده اس؟

این همه گربه این ور و اوونوره

هیچکی مث این به ما نمی پره...

به روش نمی آره ولی سگ اصلاً د !

ساز می زنه...با خنده و با لبخن د!

گربه میون هنگومه مرتب...

غر می زنه به سگ همه ش زیر لب:

دارم به ساز تو همه ش می رقصم

خدایی از دیکس کمر می ترسم

سگ ندیدم این همه پر رو والا

ایول به این رو بگو صد ماشاللا

جهنم و ضرر ...بازم حرف تو...

این کمر شافنرم صرف تو...

خلاصه که چن سالی می شه حالا

سگ می زنه ....گربه می رقصه اینجا...

هردوتاشون ز دست هم شکارن...

زور  می زنن به روی هم نیارن!

 

 

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در یکشنبه 13 بهمن1387  |
 

یک) 

اگر فیلم زیر را نبینید همانا به مرگ جاهلیت مرده اید.

اگر از خانواده این پسر اطلاعی دارید لطفا خبر دهید.

http://uk.youtube.com/watch?v=r-CBH0wh1d0

Channel Icon

دو)

حیفم آمد این کامنت خصوص را اضافه نکنم! 


یکشنبه 13 بهمن1387 ساعت: 11:10

توسط:armaghan...

سلام اقای دهقانی میشه یه شعر اندر حال تولد بگین؟ 5 شنبه تولدمه!!!!! اندر حال متولدین بهمن هم باشه خوبه!
 وب سایت    [ نظر خصوصی ]
[عنوان ندارد]

 من چی بگم الان؟!

ارمغان جان...خاک بر سرم که این فقره بر دوشم سنگینی می کند و توانش را در خود نمی بینم لذا ..شمارا ارجاع می دهم به آقا- اندی!

سه)

دوستان در مورد فیلمی که در یوتیوب از ما دیده اند سوالات فراوان پرسیدند...عرض می کنم...من خودم هم این فیلم را ندیده بودم!...اما خب فیلم کوتاهی بود به کارگردانی خانم صبا مسجدی برای یکی از جشنواره های خارج!...باور کنید خودم هم بیشتر از این یادم نیست!

در ضمن اون شعر پایینی خیلی  هم خوب بود...بهتره ذهنتون را پاک کنید!

چار)

 باز یاد این کامنته افتادم..دل ناگرون شدم! دوستان تا ۵ شنبه وقت زیادی نیست..بشتابید!

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 12 بهمن1387  |
 جراحات و مکافات

 

گوش آدم یه چیزایی می شنفه که بی هوا جر می خوره

اگه سنگم باشه و بشنفه گوشش به خدا جر می خوره

یه چیزایی می شنفی از یه کسایی  که خودت هم می مونی

پرده ی گوشه چه جوری از کجا تا به کجا جر می خوره

داری ماست خودتو می خوری و سرت به کار خودته یکی میاد

یه چیزی می گه در گوشت و گوشت از دو جا جر می خوره

داری واسه ی خودت ش(ع)ر می خونی: یه توپ داری قلقلیه...

می زنیش زمین می ره هوا ولی توی هوا جر می خوره

توی این وضعیتی که هر کی یه چیزی می گه...واسه خودش

تو می بینی...گوش که سهله...بابا...{حلق} آدما جر می خوره

خلاصه گوش مال هر کی باشه  و هر جا باشه...تا بشنفه...

پشت کافه...زیر مترو...روی تخت...تو مسترا...جر می خوره

تو قایم موشک تا من میام برم قایم بشم جر می زنه...

بد می گه خشتک من چرا تو گرگم به هوا جر می خوره؟

یکی مثل اون همش داد می زنه...وعده های قشنگ  می ده...

یکی مثل من همش خر می شه بی سروصدا جر می خوره...

.."گوشش" البته ولی حقیقتاً باید بگم تو این زمون

نه فقط پرده ی گوش...بلکه تموم پرده ها جر می خوره

پرده ی غذاخوری..پذیرایی...اتاق خواب....پرده ی هال...

عقل آدم می گه جنس  پرده خوب باشه  کجا جر می خوره؟  

مال پولدارا که محکمه... کلفته خب چرا جر بخوره؟ 

طبق منطق متاسفانه مال فقرا جر می خوره

توی این شهری که گوش آدماش صب تا غروب پاره می شه...

واقعاً نه...یکی نیس بیاد بگه آخه چرا جر می خوره؟ 

چرا هس! خودم می گم...چیم مگه کمتر از اوناس؟…اهم.. .اهم.

ب.. بخشید ج... جستارتاً چرا گ... گوش ما جر می خوره؟ 

...

د د رسته...راس می گین...حق با شماس...مسلمه

بحثتون منطقیه....جرش باید داد اونو  تا جر می خوره..

...بشر دوپا، می گن حیوون ناطقه همش زر می زنه...

اتفاقاً آدمم منطقیه! روی دو پا جر می خوره!

طبق منطق همه چی مبرهنه... قاعدتاً طبق مثال:

"جنسارو حمال طفلک می بره سودشو تاجر می خوره"

اتفاقاً یکی هس می گن تو این مسئله خودکفا شده

یه هف هش ده سالیه روزی سه بار جای غذا "جر" می خوره 

 

خلاصه دوره زمونه ی عجیبی شده ...راستشو بخوای

می شه راحت تا سحر دری وری نوشت... با "جر می خوره"

(سکته؟!رجوع کنید به چپ وبلاگ!)

دیگه بسه  وزن ش(عـ)ر تابلو شده...ردیف دیگه نا نداره

قافیه ام واسه خودش رفته همین دوروبرا جر می خوره...

همینو بگم فقط این روزا باس آسه بری...آسه بیای

گرچه گربه ام اگه شاخت نزنه...میون را جر می خوره...

"گوش طفلکت" که دیگه پره از حرفای مفت این و اون...

صب تا شب...بدون مکث...بی انقطا(ع)جر می خوره...

اینکه چی می شنفه و کی می گه و چرا می گه

خب اگه الان بگم...تو می شنوی...گوش شما جر می خوره    

مثلا می گن" اگه آسه نری گربه هه شاخت می زنه"!

گربه که شاخ نداره ! اینجوریه که گوش ما جر می خوره...

یا یکی هس که یه حرفای عجیبی می زنه می خندونه...

خود آدم می مونه بخنده یا بشنوه یا جر بخوره

اشتباهی قافیه عوض شده...نصفه شبه...کوتا بیا...

نمی دونم آخه فرقش چیه "جر می خوره"  با "جر بخوره"؟

چی می گی؟ "جر می خوره" قافیه نیس؟پس چی چیه؟ ...ردیفشه؟

اگه شاعری تو خب..یه چی بیار بذار به چا "جر بخوره"

..

حالا من یه چی می گم...بد می گی اینم از اوناس...بد می شه خب..

شر نشو ...داداش برو...دعوا می شه سر دو تا "جر بخوره"

...

خلاصه اگه یه جا.. یه کی... یه وق... یه چیزی گف...چیزی نگو...

...اگه جاییتم خدا نکرده جر خورد                             

             تو بذا جر بخوره...

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 11 بهمن1387  |
 دعوت،زلیخا در قیطریه،و چند قصه دیگر!

  

(مطبوع در ۴۰چراغ چن وقت پیش!)

اپیزود اول:

(برای خواندن این اپیزود لازم است فیلم های دعوت(ابراهیم حتمی کیا) ، ایثار(آندره تارکوفسکی) و حضرت یوسف(فرج الله سلحشور)را دیده باشید)

 

/داخلی- خانه- تلویزیون -  غروب وقت/

-الو ... صنف فیلم سازان از جان گذشته؟

-بله بفرمایین با کی کار داشتین عزیزم؟

-با آقای ابراهیم مهدوی کیا کار داشتم؟

-ما همچین کسی نداریم ...البته به نظرم مهدوی کیا فوتبالیسته...یاشاسین علی دائی بالاخره دعوتش کرد!...خدایی هم خوب بازی کردا

-نه آقا...اون که کریم باقریه....

-با اومدن کریم یعنی می شه حماسه ملبرون تکرار بشه؟

-ما هم امیدواریم دوست عزیز چرا که نه...اتفاقاً برای دعوت از کریم ما یه سایت زدیم به اسم پوشش!...تا همه در دعوت از کریم  واسه بر گشتن حمایت کنن

-آقا دمتون گرم...ما هم اینجا با بچه ها یه سرود ساختیم...می شه بخونم؟

-بفرمایین فقط یه کم سریع تر...وقت برنامه تنگه...دوستای دیگه ای هم پشت خط هستن که می خوان تو مسابقه شرکت کنن..

-چشم...می گه...پرستو ها برگشتن به خونه...کریم همدم من...کریم بیا برگرد تیم ملی...کریم هافبک من!...کریم جون!-  خوب بود؟

-ممنون از تماستون...می ریم سراغ شرکت کننده ی بعدی...خودتون رو معرفی کنین و بگین از کجا تماس می گیرین...

-سلام آقای سلوکی! من میر حسین موسوی هستم ...برنامه تون هم خیلی خوبه...می خواستم تو مسابقه تون شرکت کنم

-بعله.. ببینین سوال ما خیلی ساده است...یکی از امید های انتخاباته می گن اگه بیاد همه چی درست می شه و از این حرفا...

-باراک اوباما نیست؟

-نه...آقا جان...اون که انتخاب شد تمو شد  رفت...همونیه که یه نیمچه رسوایی اخلاقی براش جور کردن چند وقت پیش...

-سارا پلین؟

-نه عزیزم ایرانیه...مرد هم هست...

-جمشید هاشم پور؟

-می گم چهره سیاسیه...تو انتخابات هم ممکنه شرکت کنه... از پایه گذاران اصلاحات...همچنین نسبتاً جوون و امید اصلاح طلب ها....

-خوب معلومه...کروبیه دیگه...

-نه بابا جان...ناز داره...هر چی دعوتش می کنن ،تاقچه بالا می ذاره...

-علی کریمیه؟

-نه متاسفانه وقت شما به پایان رسید، شرکت کننده بعدی سلام، خودتون رو معرفی کنید و بگید از کی شروع کردید؟

-من فرج سلحشور هستم،از زمین های خاکی مثل سایر دوستام، با تشکر از برنامه خوبتون می شه یه راهنمایی کنین؟

-کتاب بخونین!فیلم ببینین و هر کی دعوتتون کرد قبول نکنین!

-آقا ممنون از راهنماییی تون.خدافظ.

...

-سلام من ابراهیم مهدوی کیا هستم می خواستم تو مسابقه تون شرکت کنم..

-سلام ابراهیم جان..بریم سراغ سوال این بخش: شما می دونین گردان بره گروهان برگرده یعنی چی؟

-بله

-می دونین گروهان بره دسته برگرده یعنی چی؟

-بله.

-می دونین دسته بره نفر برگرده یعنی چی؟

-بله

-و اما سوال مرحله آخر، می دونین یه نفر  بره با یه نفر دیگه برگرده یعنی چی؟می دونین یه نفر با آبروی خودش این کارو کنه یعنی چی؟آخه چه کاری بود؟واقعاً دغدغه تون همین بود؟آخه چرا؟ چرااا....

-می شه یه راهنمایی کنین؟

-بله!

-آخ!حیف شد،گویا وقتم تموم شد! باتشکر از برنامه خوبتون.

..

-الو سلام...آقا من همون اولیه ام، قطع شد مثینکه، آقای ابراهیم مهدوی کیا اومدن؟

-ای بابا، عزیزم گفتم که نداریم همچین آدمی...

-حالا شاید یه ذره پس و پیش بگم ولی اسمش تو همین مایه هاس...

-ها...فک کنم گرفتم کیو می گی...خواستی اسمشو کامل نگی تابلو نشه ها؟! حالا بفرمایین چی کار داشتین پیامتون رو می رسونیم

-من از طرف مدیر آزمایشگاه زنگ می زنم خواستم بگم جوابشون مثبته!آقا مبارکا باشه! بگین شیرینی ما فراموش نشه.خدافظ!

-خوب گفتین شیرینی...بهتره سری هم بزنیم به بخش آشپزی برنامه و ببینیم که رولت گوشت آقای دکتر آشپز نژاد در چه وضعیه،(مجری به قسمت  آشپزخانه دکور می رود)خب خانم  آشپزباشی بفرمایین:

-والا همونطوری که در قسمت قبل گفتیم، بعد از خرد کردن سبزیجات، گوشت آقای دکتر آشپزنژاد رو که حسابی تفت دادیم، به قطعه های کوچک تری تقسیم می کنیم و به قابلمه اضافه می کنیم ...البته تذکر بدم اخیراً گوشت های مشابهی وارد بازار شده که اغلباً دکتر نیستن،خواهشم از خانم های خانه دار اینه که فقط از گوشت دکتر آشپزنژاد استفاده کنن و به گوشت سایر افراد اطمینان ...

-معذرت می خوام میون کلامتون..همین الان به ما اطلاع دادن که کریم باقری برای تیم ملی کشورمون گل زنی کرده...جا داره همین جا...به کریم و خانواده ی خوبش تبریک بگیم.و به علی دایی که با دعوت کردن کریم نشون داد فیلم دعوت بالاخره یه هدفی داشته و یه نفر تحت تاثیر واقع شده!

-منم تبریک می گم...بحث دکتر شد، جا داره من سوال پیامکی این هفته رو مطرح کنم.با اینکه این سوژه دیگه خیلی کهنه شده ولی واقعا این یکی حیفه!  با توجه به سخنرانی آقای دکتر کردان در مراسم تودیع گزینه صحیح رو انتخاب، و به جای اینکه به کسی پیامک کنین پولشو یه راست بریزین به حساب مخابرات، چه کاریه.

1-به خاطر یک دستمال نباید کجا را آتش زد؟

الف-قیطریه؟   ب-کامرانیه؟     -ج-اقدسیه؟      د-چهارراه سیروس؟

2-به خاطر چه نباید قیطریه را آتش زد؟

الف-به خاطر دستمال   ب- به خاطر خدا    ج- به خاطر اینکه اطفاء حریقش سخته    د-به خاطر اینکه باید قیصریه را آتش زد نه قیطریه را.

 

 نتیجه گیری متابولیستیک!: گاهی آدم همه چیزش با همه چیزش قاطی می شود. این شکلی هم عالمی دارد ها!

نتیجه گیری عقلانی:       یوزارسیو ما ز خزر یعقوب تر است   حتی ز «امین حیایی» محبوب تر است

      هر چند که عالم هنر مسموم است!    از اسلحه شستن که دگر خوب تر است! 

نتیجه گیری غیر عقلانی:     یک عمر سلاح شستشو می کرد او    بازیگر خوب جستجو می کرد او

با بودجه ی کلان هزاران اندرز            با زور به حلقمان فرو می کرد او!

 

نتیجه گیری استنتاجی:

با توجه به عواقب دعوت، و داده های زیر :

کریمی دعوت شد، نیامد، باقری را دعوت کردند. باقری دعوت شد، آمد، گل زد.خیلی ها دعوت شدند،نیامدند، خیلی ها دعوت نشدند، ماندند. بچه ی بهار(در فیلم دعوت) دعوت شد، بهار زائید!

...کدام نتیجه گیری استنتاجی صحیح تر است؟

الف-خاتمی دعوت را می پذیرد و گل می زند.

ب- خاتمی دعوت را نمی پذیرد و ...کریم گل می زند!

ج- خاتمی دعوت را نمی پذیرد و کروبی می آید.

د- خاتمی دعوت را می پذیرد و ... بهار ،می زاید!

 

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 9 بهمن1387  |
 یک داستان جنایی!!
صفر)

تصمیم گرفتم از امروز اندکی روزنوشت چاشنی وبلاگ کنم..مثل آن اول هاش! البته اگر بازدید کننده و متقاضی باشد کما فی السابق.

یک)

دیروز در جست و خیز مصاحبه با ماتئی ویسنی یک بودیم که خانمی در خانه هنرمندان یقه من را گرفت.

عقل سلیم: "یقه ی من را گرفت" نه به ان معناست که واقعا یک خانم وسط خانه ی هنرمندان یقه کسی را گرفته باشد..که همانا در استعاره یعنی پیله شد.

عقل غیر سلیم: با عرض شرمندگی..واقعا یقه ی او را گرفت!!

به هر حال..آبروی ما در خانه مان که رفت که هیچ...بقیه اش را..

میان مطلب:...با توجه به اینکه شهر ما خانه ی ما...و با توجه به این که ما ادعا داریم ما هنرمندیم...نتیجتا شهر ما...خانه ی هنرمندان است. بنابراین نباید خانه ی هنرمندان را کثیف کنیم!حالا این چه بود این وسط...من هم نمی دانم..به هر حال..

یقه مارا گرفته که شما نیما دهقانی ای دیگه...گفتم بعله...گفت ما تعریف شما را خیلی شنیده ایم...بی زحمت...یک فیلمنامه جنایی برای ما می نویسید!

-

ما چیزی نگفتیم یقه را به حال خود گذاشتیم و برگشتیم..امروز یک دوستی یک سری عکس جنایی از ما گرفت برای نمایشگاهش...قابل توجه آن خانم محترمه.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

دو)

دیشب ماشین را برده بویم معاینه فنی.ساعت یازده رسیدیم تا ۲ در خدمت ایثار گران فنی بودیم. آقا خوش گذشت. چقدر دوست داشتم یک زنگ بزنم به عبدالکریم سروش...یک ایمیل به لونا شاد و یک اس ام اس به بیانسه و بگویم کور خوانده اید که هیچ کجا ایران نمی شود...از بس خندیدم دیشب!!جای شما خالی  در مراحل پایینی گرفتن مجوز خروج...یک بنز از این جدید ها که اسمش را نمی دانم فقط می دانم یکی از فاکتور های ازدواج است بعد از خانواده دار بودن و سبزه ی مزبله نبودن- قرمز متالیک جگری...و خلاصه چیزی...آقا به این بنده خدا مجوز ندادن...گفتن کمک فنر هات مشکل داره!.حالا هی یارو فاکتور رو می کنه...می گه آقا سه هفته است از آلمان از تو کارخونه اومده...

به هر حال...درود بر فروید و عقده های فروخورده و غیره..

حالا ملت هم دست گرفته بودن...اون وقت شب...توی اون سرما..آی این بنده خدا بچه مایه داره رو مسخره می کردن..آی مسخره می کردن...که دو تا از گیت ها رو بسته بودن مسئولین کنترل هم جمع شده بوودن به اون بدبخت تیکه می انداختن. به هر حال زندگی در میان ملت طنز پرداز ایران را به خودمان تبریک می گوییم بسیار.

سه)

همین دیگه!

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 7 بهمن1387  |
  English “Twenty & Thirty”

 

 

 English “Twenty & Thirty” <<

بيست و سي انگليسي                      (20:30)

( (نا)مطبوع(؟!)در چلچراغ این هفته.)

در راستاي راه اندازي شبكه مخوف و ضاله بي بي سي فارسي...براي محاربه با اين ايادي استكبار و نيز مقابله به مثل با روش منطقي و گفتمان مند...راه اندازي «شبكه 20:30 انگليسي» پيشنهاد مي شود. اینک توجه شما را به بخش هایی از برنامه های پیش تولیدی این شبکه جهانی بی طرف که به منظور آشنایی کلی با اهداف و روش ها تدارک دیده شده است جلب می نمایم. بدیهی است از آنجا که مخاطب این متون ممکن است به زبان خارجه وقوف کامل نداشته باشد، کلیه اخبار در این نسخه با زیر نویس فارسی , (با استفاده از متد ترجمه اخبار خودمان) تقدیم حضور می گردد.

اخبار بيست و سي

 

 

Top News  (اخبار ركابي)

We go to school by bus, but Americans go to school by car...and it is not good for the "global peace"...

..با توجه به خشم شديد مردم امريكا از كمبود اتوبوس و وسايل نقليه عمومي و همين طور اعتصاب بيش از دو ميليون راننده در برابر افزايش قيمت بنزين رئيس بانك مركزي كل امريكا استعفا داد.در همین راستا بان کی مون دبیر کل سازمان ملل اعلام کرد «تکه ای از جهان در خطر است». خبرها حاكي از آن است كه ايرانيان با ادغام كار در کنار مدرسه(school by car) و نيز با سرانه ي هشت ساعت مطالعه در روز بيشترين آمار رضايت از زندگي را دارند.

Today World    (دنيا دوروزه بابا...)

I  have learned english since i was 2...but i go to school yet and ...i write on the black board usually.

 وزير امور خارجه انگليس اعلام كرد: زبان انگليسي كم كم در حال نابودي است و خیلی عمر کند دو سال این طورها. و از همين رو هزاران دانشجو با انديشه هاي سياسي راست گرايانه سياه پوش شدند. یک منبع اگاه که اصرار داشت نامش فاش شود اضافه کرد این دانش آموزان »معمولاً» این کار را انجام می دهند.

 

No comment   (نظر بي نظر)

"To come or not to come…that is problem!" Khatami said.

نوه شکسپیر در مراسم رونمایی آخرین کتاب محمود فرشچیان با تاکید بر اظهارات پدربزرگش گفت من با اوفلیا مشکلی نداشته ام ولی به هر حال یا من می آیم یا مکبث.

 

And now listen about a young Tehrani student who goes to school by metro…

اما بشنوید از یک جوان تهرانی که موفق شد پس از چهارده سال مدرسه رفتن دستگاه تبدیل آب به بخار را اختراع کند.

این جوان با استفاده از وسایل آشپزخانه شان که متشکل بود از یک کتری 120 سی سی و،یک اجاق گاز سه شعله و دو چنگال آلمنیومی به علاوه یک بسته تنباکوی دو سیب،موفق به کشف این مکانیزم و اختراع این دستگاه شد. خانواده وی معتقدند اگر یکی دو سال دیگر به او فرصت بدهند اختراع پسرشان به تولید انبوه خواهد رسید و بی شک خواهد توانست تمام متروهای جهان را از سوخت های فسیلی بی نیاز کند.

 

News and Fiooz    (خبر ها و تبرها)

...there is a call from Togorina...hello...you are on air...make a sentence with “freedom”

خب بينندگان عزيز تلفني داريم از لس آنجلس سلام تو هواييد.لطفاً از وضعیت اسفبارتون بگین...

"…freedom is good...and we like it"

…آزادي در اينجا به شدت محدود شده است. اين روزها به ما فشار اقتصادي از يك سو..و فشار اجتماعي از يك سوي ديگر وارد مي شود..ما اينجا وضع بسيار بدي داريم و از همه ي شما مي خواهيم به داد ما برسيد..

…and we like going to school too

و مدارس ما هر روزه شاهد حمله هاي مسلحانه هست و ما شبيه گداها زندگي مي كنيم.

Why did you ask that?..

آخر چرا ما انقدر بدبخت شده ایم.هان؟

 

Tonight specials!!With... Kami...Najafzade

(ویژه های امشب با ..کامران نحف زاده!)

Tonight vijeh’s are about the economic and money circulation in socity…

ویژه های امشب مربوط می شه به اخبار اقتصادی که دهن به دهن می چرخه .

It is not a book...

-یکی از مقامات مسئول دوره قبلی که خواست نامش فاش نشه گفت اقتصاد در ده ساله ی قبل افتضاح بوده.ولی الان خوبه. اسم اون منبع آگاه پرویز قرازخانی بود! هه هه...ضایع شدی پرویز قشنگ؟

My name is oxford and   do you know where the hell my diploma is?

-یک منبع اگاه دیگه به خبرنگار ویژه ها گفت وضع سبد اقتضادی خانوار بسیار پیشرفت کرده . اون با نشون دادن یکی از سبد ها نشون داد که سبد ها اندازه شون به دوبرابر افزایش پیدا کرده.و تعداد زیادی از اونها مجددا رنگ آمیزی شده. از اون درباره قطر پیشنهادی سوراخ های سبد ها سوال کردیم که اون پاسخ این سوال رو به زمان های بعد موکول کرد.

-و اما ویژه ترین ویژه امشب...حرف زدن یک مرغابی در اشترتپه، مهم ترین خبر این چند ساله اخیر بوده...با هم نگاه می کنیم!

I go to school every day!!quack quack!

(من برای باراک اوباما متاسفم.باراک کچل! )

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 4 بهمن1387  |
 
 
 
بالا