تبليغاتX
صید قزل آلا در اینترنت
واعتصموا بحبل الله جميعا
 پاورقی
1) دوستان زیادی در مورد نیلوفر لاری پور سوال کرده بودند.

ما چقد خوشبخیتم-همه چی آرومه و ایضاً درود بر ما که کارمون به اینجا رسیده که بعد از سه شب پیگیری و پرس و جو و نگرانی با شنیدن جمله ی:

"..خیالت راحت....بالاخره معلوم شد. اوینه"

نفس عمیقی کشیده و خدا را شکر می کنیم.خبر بیشتری از این نداریم دوستان.

1/5) عده ای در مورد خرید کتاب تحران 1473 اینجانب سوال پرسیده بودند و بویژه در شهرستان ها. همونطوری که گفتم کتاب رو شهرداری تهران منتشر کرده و در مورد تحرانه...و در تهران توزیع شده صرفا. اما اگر لططف شما تا این حد است. عجالتا با شماره تلفن کتابفروشی لارستان که در کامنت های دو پست پیش شرمین نادری گذاشته می تونید تماس بگیرید ببینید ارسال دارند یاد نه..در غیر این صورت شمارا توصیه می کنم به صبر تا با مسئولین انتشارات در این باب رایزنی های لازم به عمل آید. سپاس.

2) کرمو ها عروج ملکوتی اولین کرم خاکی به فضا را به جامعه مجازی و میلیونی کرموهای مقیم زمین تبریک و تهنینت عرض می کند و از خداوند متعال پیشرفت و پیروزی روز افزون جمله کرم ها را مسالت می نماید. ایول.


|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 17 بهمن1388
 کرموها 21
1-پیش نویس: شفاف سازی و تشکر   

اخیرا مشاهده شده عده ای از دوستان پیرو اخباری که شنیده اند  هی به ما تبریکات نثار می دارند.

یک)خیلی چاکریم (به خاطر محبت ها خاصه در مورد کتاب)

دو)مزید شرمندگی...(خاصه در مورد نمایش)

چرا که جوایز تئاتر کسب شده...متعلق به اینجانب نبوده و در راستای اصل مقدس شفاف سازی هر گونه شرکت در جشنواره پرشور..مردمی ،انسانی،صداقپیشه  و خفن تئاتر دولتی فجر را تکذیب و استثنائاً این بار-با افتخار- این تشابه اسمی را چند باره متذکر شده و تبریکات را به صورت معنوی برای دوست گرانقدرم «نیما دهقان» عزیز فورروارد می داریم.

فلذا در پایان ضمن تاکید بر تکذیب خود اظهار می دارم حالا این همه جایزه مایزه بردیم خبری نبود!...سر اینی که حساسیت بر انگیز ناکه همه تبریکشون گرفته! (ولی من حیث المجموع سپاس که به یاد مایید!)


و اما بشنوید از پارازیت:

(مطبوع در هفته نامه چلچراغ شماره پیش!)

کی اند کی گروپ با افتخار تقدیم می کند

      علامت ثبت شده (#@#!$)    Kerm & kermak group        


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 16 بهمن1388  |
 تحران در 1473 چه طعمی خواهد داشت؟؟....


و اما...

پس از سی سال انتظار(؟!).....

نخستین دایره المعارف ناقص تحرانیان منتشر شد.

تحران 1473 ---بتالیف: نیما دهقانی+علی رمضان پور با تصویرسازی: لاله ضیایی


(پشت جلد کتاب <<<<<<<<<<)

این کتاب را می توانید از کتابفروشی های مجاز ابتیاع فرمایید و در غیر این صورت فروشگاه های نشر شهر در سرتاسر تحران...و فروش ویژه آن نیز در کتابفروشی لارستان(خیابان مطهری ابتدای خیابان لارستان).



و نیز توصیه می شود:

رویای تهران. که اولین مجموعه داستانی شرمین نادری هست و با تحران 1473 در یک مجموعه چا شده. کسانی که شرمین رو می شناسن که هیچ...کسایی که نمی شناسن...بدونن با نخواندن این کتاب بالغ بر دو سوم عمرشون رو از دست خواهند داد...! (شرمین جان جو رو داشتی؟!چاکریم!)


|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در یکشنبه 11 بهمن1388  |
 رسانه از "جنسی" دیگر
دیدی تو تلوزیون همه می خوان باهات ارتباط خانوادگی برقرار کنن؟

عمو قناد

خاله نرگس

دایی چپول

عمه دردونه

مادر..

استغفرالله!

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 9 بهمن1388  |
 کرموها 20

دقایقی پیش به ما اطلاع دادند مطلب این هفته مان به کل از مجله در امده!..ما نیز برای نشان دادن اعتراض خود آن را داغ داغ در این مطبوعه دیجیتال قرار می دهیم تا لذتش را ببرید!

 

کرموها

نیما دهقانی kermooha@yahoo.com

خبر ها و تبر ها:

کرم یعنی این! یاد بگیرید.تا به حال دیده اید عده ای از مردن عده ای دیگر خوشحال شوند؟ قیافه آقایان ض.غامی و اخبارگویان قشنگ را تصور می کنم که دست زیر چانه زده اند و منتظرند اخبار زلزله و اوارگی مردمی را بشوند و...آب است که از لب و لوچه شان راه می افتد و کاغذ و قلمشان را از کف زمین جلوی تلویزیون جمع می کنند و سراسیمه شروع می کنند به نوشتن و فیلمم پر کردن!

 

1)     بازتاب رسانه ای وقوع زلزله ای در هائیتی و مرگ صدها هزار نفر در زیر آوار.

 

اخبار شبکه یک:

دیروز در در امریکای جنوبی زلزله ای به قدرت یکی دو ریشتر بخش عظیمی از امریکای جنوبی را لرزاند، بالغ بر صدها هزار تن از مردمان امریکایی زیر اوار مانده اند.گزارش ها حاکی از ان است این بخش از امریکا به شدت دچار بحران......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 5 بهمن1388  |
 یه روز یه آقا خرگوشه...
چرا خرگوش؟

چرا آقا؟

چرا روز؟

چرا یک روز؟

چرا "یک " خرگوش؟

چرا..



-----------------------

پ.ن: لطفاً در نظر سنجی این بغل شرکت کنید>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 3 بهمن1388  |
 


                  2+2  =..?

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 1 بهمن1388  |
 داستان دنباله دارت
چهل امتیاز! خورد توی سبز. دارت پشت نقره ای. با گوشه ی سمت راست دمپایی پای چپش، دکمه ی سمت راست جارو برقی را فشار داد، سوراخ پشت جارو برقی چهار مترو نیم سیم را یک هو بلعید. صدای زنگ موبایل همچنان داشت نواخته می شد که زنگ آیفون هم به ان اضافه شد و کلا شدند موسیقی متن پیغامی که فردی ناشناس داشت روی پیغام گیر مربوطه ، -بعد از شنیدن صدای بوق- می گذاشت.تصمیم گرفت اول سراغ موبایل برود، هر چند بعدا فهمید تصمیم عاقلانه ای نگرفته ...





داستان فوق را با 20-50 کلمه ادامه دهید.(و هر نفر داستان کامنت قبلیش را...ادامه دهد)

قوانین: از نوشتن الفاظ رکیک زننده خودداری کرده و در نظر بگیرید خانواده عبور می کند. به هیچ وجه سیاسی نکنید قضیه را. به اشخاص حقیقی و حقوقی هیچ توهینی صورت نگیرد. داستان را طوری بنویسید که امکان ادامه برای نفر بعدی وجود داشته باشد.(رعایت لحن و شیوه نوشتاری نویسنده قبلی به انسجام متن کمک می کند.قبل از ارسال متنتان ریفرش کنید)


|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 26 دی1388  |
 سیاه ست

من از کلاغ ها می ترسم.

کلاغ ها از من.

اگر می نشستیم یک بار با هم صحبت می کردیم. متقاعدشان می کردم. باید جفتمان از گربه ها بترسیم.

هر چند بعید نیست همین الانش هم گربه ها زیر پایشان نشسته باشند از من بترسند.

به هر حال الان من هم از گربه ها می ترسم هم از کلاغ ها.

حالا این وسط ترس گربه ها از سگ ها .و سگ ها از مارها و آدم ها از هم بماند برای بعد...

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 23 دی1388  |
 مونازره

گفت  یک شب «سورمه ای» با «سبز» :هی!

حرف سربسته زدن گو تا به کی؟    

تا به کی در قامت برگ و درخت

طرح این ایدئولوژی های سخت؟

رنگی  ار تو.. تا به کی پنهان شدن؟

تا کی اندر دشت و در دامان شدن؟  

تا به کی در ساقه ها در برگ ها

در کلروفیل و  در گلبرگ ها...

تا به کی تز دادن و قول سخیف؟

تا به کی روشنگری های خفیف

چند خواهی در چمن ها گم شوی

تا کجا خواهی گم از مردم شوی

رنگ باید توی چشم آید...زیاد

نی که چون برگش رود با باد یاد..

 تا به کی سبزینه بازی تا کجا؟

چشم آدم ها کجا...این ها کجا؟

سبز لبخندی زد و چیزی نگفت

سورمه ای می گفت و او هم می شنفت

رنگ باید رنگ بر دل ها زند

دم ز رتق و فتق مشکل ها زند

با فتو سنتز  ؟! محال است این خیال

درد مردم را چشیدی تا به حال؟:

من اگر جای تو بودم یک زمان

می شدم زرد از خجالت بی گمان

دست اخر سبز گفتا ...تو که ای؟

خود بگو آخر چه داری سورمه ای؟

سورمه ای خندید و بر منبر نشست

گفت ردی دارد از من هر چه هست

من همان رنگم که در شب هاستم

نی فقط  اینجا که من هر جاستم

جملگی عالم به زیر رنگ ماست

وقت شب، غالبترین رنگ هاست

همدم بی خانمان هایم به شب

هم نشین با بی کسان جان به لب

تا سحر سقف فقیرانم سپس

سرپناه بی پناهانم و بس

هر کسی از ظن خود شد یار من

بهر مردم داری بسیار من

رنگ من از درد مردم دور نیست

آنچه در من شد نهان در نور نیست

من حدیث قلب مردم می کنم

غصه شان را درخودم گم می کنم

یاد دارد هر که اهنگ مرا  ...

 می شناسد بی گمان رنگ مرا

 

سرخ لبخندی نمادین زد به او...                            

 سورمه ای جان اصل مطلب را بگو!

من شنیدم هر چه را گفتید نیک

لب مطلب را نفهمیدم ولیک

سبز ، رنگی ساده و بی ادعاست

وسعت  طاق فلک دست شماست

(می شود کیف یتیمان با تو کوک

تازه هستی رنگ آرم فیس بوک!)

باشد اما منطقی شو یک کمی...

آسمان هم سبز می گردد دمی

"گنبد سبز فلک دیدم و داس ماه نو"

این هم از حافظ...سخن کم کن... برو...

سبز لبخندی زد و گفتش چرا

می برید این بحث را تا قهقرا؟

 هر چه را گفتی پذیرفتم ولی،

حرف آخر را بگو بی مَعطلی

 

سورمه ای هم گفت با آن دو چنین

نفرتی دارم به شدت من از این

مشکلم با رنگ این سبزینه است

در دلم از او هزاران کینه است

آخر او که این همه هر جا کم است

پس چرا بالای رنگ پرچم است؟

در حضور این همه رنگ بدیع؟

شر خود کم کن ز جمع ما سریع


 

چون سفید از سوی دیگر می شنید ...

حرف های این دورا، فوراً دوید....

در میان رنگ ها من اصلحم

هم میانم هم سرم من هم تهم..                         

مسخره ،شوخی، به جد یا واقعی

هر چه گفتی را شنیدم سورمه ای

عمر ما صرف نزاع گردید و بحث

فکمان در بحث ها پوسید و بحث...

بحث اینکه من کجایم تو کجا

من سرم از تو ...سری از من تو یا....

هشتمان گیر نه و نه  گیر هشت

خسته ایم از آنچه که بر ما گذشت

رویمان کم کم- به زودی، می رود

رنگمان رو به کبودی می رود

بینمان دعواست از روز ازل

"او نظر کرده است یا من مبتذل؟"

تفرقه در بینمان انداختند

رنگ هایی از دو رنگی ساختند

در میان بحث ها و جنگ ها

رنگ هامان شد دروغی، شد ریا

گرده هامان خم شد ازباری گران

بار رقت بار از ما بهتران

رنگ بی رنگی نشان دادندمان

ننگ شد همرنگ و خویشاوندمان

جمله جمله هر زبان را دوختند

آتشی سرد از درون افروختند

بر دل ما مهر خاموشی زدند

تا نیابند از وفاق ما گزند

برگ ها ی کوچک سبز درخت

می شود کم کم درختی سفت و سخت

گر درختان نزد یکیدیگر روند

جنگلی خواهد شد ار با هم شوند

خردلی که تا کنون خوابیده بود

تا به حال این بحث را نشنیده بود...

بی رمغ ناگه ز خوابش جست گفت

ناشود دیگر در این هنگامه خفت

از سکوت خود چنین رنگین شدم

زرد بودم آن اوایل، این شدم

فلسفه کردی سر هم با کلام...

سبز باید باشد انجا والسلام!

من نمی دانم که منطق چیست یا

هست برهانم غنی یا نیست یا...

رک بگویم  من چنین فهمیده ام

طبق آنچیزی که   زیننان دیده ام

 گیرم او آخر بود تو اولی

 چیزی از اینها نمی فهمم، ولی...

گرچه سبز از رنگ های آخرست...

      دست کم از قهوه ای که بهترست! 
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 22 دی1388  |
 ؟ رمز ادامه مطلب: اول شماره تلفن آقای لاریجانی
 

نظر شما درمورد اگزیستانسیالیسم بدون در نظر گرفتن ریشه ها ی پساساختارگراینه ی ماتریالیسم و انکار کولونی های محدود جوامع نهیلیست در قاموس انقلاب کپرنیکی هایدگر و محاجه صدفه ی علمی-علنی مکتب فرانکفورتر،مرگ مولف و احیای بازخوانی هستی شناسانه ی سارتر و تنهایی انسان معاصر بدون نفی ایمازهای سوفسطایی چهار مقاله افلاطون ...چیپس؟

                                                                     +ماست موسیر= هیجان انگیز ترین اکتشاف بشری.

 

برای ثبت در تاریخ
نوه ی پسری ام بخواند. (چاپ شده در هفته نامه چلچراغ همین هفته)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 17 دی1388  |
 سوال
اگه من دوره بعد کاندیدای نمایندگی مجلس بشم.

چند نفر بهم رای میدن؟

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در سه شنبه 15 دی1388  |
 چه می کنه این ویندوز 7
 

زاغکی قالب پنیری دید. به دهان بر گرفت و زود پرید.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در یکشنبه 13 دی1388  |
 دعوت

http://img3.tinypic.info/files/i1xuv8l5sy0lxfo1hgbl.jpg


نمایشنامه خوانی" پرواز پادشا" یا" شاهی کیکاوس هم چند سالی بود"


کارگردان و نویسنده: نیما دهقانی

با تشکر از علی رمضانپور  و ابوالقاسم فردوسی

دستیار کارگردان: مسعود فرجی

بازیگران:

وحید رونقی/ علی کیمنش/ عرفان ابراهیمی/سپهر حقشناس/ دنیز خاطری/نگار مومنی پور/سینا عزتی

فرهنگسرای نیاوران- 12 و 13 دیماه- ساعت 6:15

Tinypic


poster_copy.jpg (1.6 MB)
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 11 دی1388  |
 
من دگر طنز نخواهم بنویسم که مگس

زحمتم می دهد از بس که سخن شیرین است

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در پنجشنبه 10 دی1388  |
 این ها و آن ها

و به ریسمان الهی چنگ زدند....

و طفلک ریسمان الهی.

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 9 دی1388  |
 
چه می شود آیا؟
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در دوشنبه 7 دی1388  |
 محرم

 

گر که باتوم تو را می دید شمر بی پـــــدر!          بی شک او هم لیتنا کنا معک می داد سر

شد محرم اشک ما خشکیده یاران الغیاث          ای بـــــــــرادر گاز اشک آور بــزن مانده اگر!




|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در چهارشنبه 2 دی1388  |
 
بار دیگر شهری که دوست می داشتم...می دارم.یزد
|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در شنبه 28 آذر1388  |
 گاز خر دل!

هر آنچه که می کشیم از محبوب است

از جور حبیب حالمان آشوب است

او دولتمان گرفت و حرفی نزدیم

آشوب به وقت کودتا ها خوب است

+

از قلب نگار تا ببارد باتوم

سرکوب خوش است...مردگی مطلوب است


(دندان نگاه یار تیز است لذا...)

یک عالمه اشک!    

                                       =>   گاز آن مرغوب  است!چ



---

|+| نوشته شده توسط نیما دهقانی در جمعه 20 آذر1388  |
 
 
بالا